✳️ ابداع دموکراسی چینی

✅ از نگاه غرب، سنگ محکِ سیاست و حکمرانی یک کشور وجود یا نبود دموکراسی است که بر اساس حق ‌رأی همگانی و نظام چندحزبی تعریف‌ می‌شود اما از نگاه مارتین ژاک در کتاب «وقتی چین بر جهان حکم می‌راند: پایان دنیای غرب و زایش نظم نوین جهانی» این اندیشه یک چارچوب تحلیلیِ بسیار محدود است و وقتی پای ارزیابی ماهیت و کیفیت حکمرانی یک کشور در میان باشد، دموکراسی تنها یک بُرش‌ از تصویری بزرگ‌تر است.

ژاک معتقد است شکل دموکراسی با توجه به تاریخ، سنت‌ها و فرهنگ جوامع متفاوت است و به‌استثنای سایۀ سنگین اروپامحوری، هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم شرایط خاصی که جامعه و دموکراسی اروپایی را شکل‌ داده، همان نوع ساختارهای دموکراتیک را در نقاط دیگر ‌بار خواهد داد.

ژاک در یک مثال تأمل‌برانگیز از ایتالیا می‌نویسد که در شاخص کثرتِ انتخابات رقیب ندارد، اما حکمرانی آن بسیار ضعیف است زیرا دولت از نگاه مردم مشروعیت ندارد و دستگاه عریض‌وطویل انتخابات از زمان تأسیس جمهوری مدرن بعد از جنگ جهانی دوم نتوانسته این وضعیت را تغییر دهد، درحالی‌که دولت چین از مشروعیت بالا نسبت به هر دولت غربی برخوردار است.

به عقیده مارتین ژاک علت بنیانیِ مشروعیت دولت چین این است که مردم آن را ضامن و نگهبان تمدن چین می‌دانند، درنتیجه دارای یک اهمیت معنوی است و از این‌رو هر آنچه مشروعیت یک دولت، ازجمله دولت فعلی را خدشه‌دار ‌کند، تهدیدی برای وحدت چین است. دولت از دید غربی‌ها، موجودی بیگانه، غریبه، حتی مداخله‌گر است که حضورش تا جای ممکن باید محدود و مقید باشد.

این موضوع در مورد آمریکا به‌وضوح صدق می‌کند، برای مثال افرادی که با جنبش تی‌پارتی هم‌فکر هستند دولت را موجودی بیگانه می‌دانند. در اروپا نیز با سطوح مختلفِ سوءظن به آن نگریسته می‌شود. برعکس، در چین، دولت و جامعه همسو و بخشی از یک تلاش جمعی تلقی می‌شوند: دولت از جایگاه خودمانی برخوردار است و با آن مانند عضو خانواده، نه یک عضو معمولی بلکه رئیس و پدرسالار، رفتار می‌شود. اقتدار عظیم دولت چین را فقط تحت مناسبات فوق می‌توانیم درک کنیم، اقتداری که با این واقعیت تقویت شده که چین، برخلاف غرب، بیش از یک هزار سال است رقیب جدی ندارد.

این واقعیت ما را به آیندۀ دموکراسی، مفهومی که ما در غرب از آن مُراد داریم، در چین رهنمون می‌کند.
ژاک همچنین یادآور می‌شود که اگر دموکراسی از بیرون تحمیل شود و ناسازگار با مقصد باشد، مانند موردِ عراق که از درون لولۀ تفنگ انگلیسی‌ـ‌‌آمریکایی درآمد، آن‌گاه هزینۀ آن، ازجمله مقاومت محلی، ازخودبیگانگی یا درگیری قومی، به‌مراتب بیش از منافع است. دموکراسی را نباید به‌عنوان یک هدف انتزاعی قابل حصول در همه شرایط، فارغ از تاریخ و فرهنگ در نظر گرفت، زیرا اگر شرایط مناسب نباشد، هرگز به‌درستی به بار نخواهد نشست و حتی ممکن است فاجعه بیافریند.

همچنین نباید مهم‌تر از همه معیارهای ارزیابی کیفیت حکمرانی کشورها تلقی شود. ژاک معتقد است که تعداد بسیار کمی از کشورها دموکراسی را، آن‌چنان‌که امروزه در غرب مُراد می‌شود، با فرایند رشد اقتصادی همگام کرده‌اند. ژاپن تا مدت‌ها بعد از رشد اقتصادی خود به چیزی شبیهِ حق رأی گسترده دست نیافت. هیچ‌یک از اولین ببرهای آسیایی -کره جنوبی، تایوان، هنگ‌کنگ و سنگاپور-‌‌ در شرایط دموکراتیک به جهش اقتصادی نائل نشدند.

کره جنوبی و تایوان ذیلِ دیکتاتوری‌های نظامی دوراندیش اداره می‌شدند، هنگ‌کنگ مستعمره بریتانیا و بی‌نصیب از دموکراسی بود، درحالی‌که سنگاپور از نوعی دموکراسی مهندسی‌شده و بسیار اقتدارگرا برخوردار بود. با‌این‌حال، همه آنها از نعمت دولت‌های کارآمد و مدبر برخوردار بودند. در مقام دولت‌های توسعه‌گرا مشروعیت حکمرانی آنها تا حد زیادی به ظرفیت آنها در ایجاد رشد سریع اقتصادی ...

ادامه؛
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-930782

كانال قواعدبازی
https://chat.whatsapp.com/FYQJdmqJMtUL7A9Ua4Pc8Z
https://t.me/ExecutiveManagement

Comments

Be the first to add a comment