▪️هومونکولوس ما نشان می‌دهد

▪️ست‌گادین | جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲


آدمکی که در مرکز کنترل مغز است همان کسی است که تصویر تولیدشده توسط شبکیه‌مان را می‌بیند، اوست که تصمیم می‌گیرد، اوست که صحبت می‌کند…

(این راه‌حل طرفداران دوگانگی برای حل مساله‌ی اراده‌ی آزاد است – آنها می‌گویند بله، من یک بدن فیزیکی دارم، اما یک آدمک نیز در درونم وجود دارد که می‌تواند جدا از بدنم تصمیمات آزادانه بگیرد...)

انسان انگاری ابزار قدرتمندی است. وقتی با چیزی پیچیده روبرو می‌شویم، تصور می‌کنیم که او هم مثل ما تحت کنترل یک آدمک درونی است و همان کاری را انجام می‌دهد که ما انجام می‌دهیم.

ببر یا شیر، یک شخص نیستند، اما ما سعی می‌کنیم رفتار آنها را با این تصور پیش‌بینی کنیم که آنها تحت کنترل آدمکی هستند که شاید گربه‌سان‌تر، وحشی‌تر و «کم‌هوش‌تر از ما» است. تجربه‌ی ما از زندگی بر روی زمین، مجموعه‌ای از روایت‌های آدمک درون هر کسی است که با او روبرو می‌شویم.

مشکل هوش مصنوعی این است که ما می‌توانیم کدهای آن را ببینیم و در نتیجه ثابت کنیم که آدمکی در داخل آن وجود ندارد.

بنابراین وقتی کامپیوترها ما را در شطرنج شکست دادند، گفتیم: «این هوش مصنوعی نیست، این فقط کد ساده‌ای است که می‌تواند حل‌ مساله کند.»

و زمانی که کامپیوترها شروع به «نوشتن»، «نواختن موسیقی» یا «طراحی» تصاویر کردند، همین کار را انجام دادیم...

و اکنون، LLM و چیزهایی مانند ChatGPT همه‌ی این ایده‌ها را وارونه می‌کنند. زیرا اساسن حتی برای محققان هوش مصنوعی، کار با این ابزارها بدون تصور آدمک درون‌شان غیرممکن است.

بینشی که ممکن است مفید باشد این است: ما آدمکی در درون خود نداریم.

هیچ کدام از ما.

ما در هر وضعیت و مرحله‌ای فقط کد هستیم، درست مانند ChatGPT.

اینطور نیست که ما اکنون در حال کشف نوع جدیدی از جادو باشیم. همین کافیست برای اینکه بفهمیم جادوهای قدیمی نیز همیشه یک توهم بوده‌اند.


.

Comments

Be the first to add a comment