قصه خیر و شر
محمدامین مروتی
 
برهان شر، ذهن بسیاری از اهل فلسفه و کلام را به خود مشغول کرده است بی آن که به نتیجه ای قطعی برسد. صورت مسئله این است که چرا خدای مهربان و عادل، جهانی آفریده که پر از شرور و نابسامانی است. به قول حافظ:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
به نظر می رسد سه پاسخ ذیل، تا حدی قناعت عقل را حاصل کنند:
 
1. قصه شر به کره خاکی ما و آدم هایش برمی گردد. در کائنات شر وجود ندارد. همه چیز سر جای خودش است. حتی تولد و مرگ اجرام آسمانی تابع قوانین منظم و خدشه ناپذیر خود است. به قول گالیله خدا جهان را به زبان ریاضی نوشته است.
اما داستان شر از زمین و موجودات زنده اش شروع می شود و در قیاس با کائنات زمین وزنی ندارد که به اعتبار شرور زمینی، اتقان صنع را زیر سوال ببریم.
 
2. طبیعتاً عالم زمینی خیر مطلق نیست. اتقان صنع نیز به معنای فقدان شر در آفرینش نیست. زمین هم می تواند نمره قبولی بگیرد در صورتی که خیرش بر شرش بچربد و چنین است که عالم مشتمل بر خیر کثیر و شر قلیل است.
 
3. همچنین طبیعت عالم، ناتمامی و نقص است. اگر جهان کمال مطلق داشت، آفریدنی در کار نبود. زیرا هدف آفرینش و هدف طبیعت حرکت از نقص به سوی کمال است و عالم ما در چنین جهتی در حرکت است. اگر جهان نقصی نداشته باشد، مسئولیت و وظیفه ای هم برای بشر نمی توان تعریف کرد.
به بیانی دیگر تا شری نباشد که شما به خیر تبدیل کنید، احساس خوبی نخواهید داشت. اگر همه عالم در کمال خود باشد، کسل کننده می شود. به این معنا شر نسبی است و قرار است کم کم به خیر تبدیل گردد. مثلاً بیماری های مادرزادی یا زلزله و سیل و آتشفشان به تدریج به کنترل بشر درمی آید.
 
18 تیر 1405

Comments

Be the first to add a comment