آفتاب جمهوریاسلامی که غروب کرد، همه ما داستانهایی داریم از زخمهامان، از جانهای عزیزی که به خاک سپردیم، از ترسهای روزانهای که به کابوسهای شبانه گره زدیم، از بدرقههایی که در آغوشکشیدنی دوباره را تجربه نکردند، از شبهایی که به گرسنگی گذشتند، از ماههایی که در فقر سپری شدند.
تکتک این داستانها باید روایت شوند، تکتک این داستانها باید شنیده شوند. نباید بگذاریم که در تاریخ، پشت اسناد فلان سفارت و خاطرات فلان وزیر گم شوند. باید مانند حمله مغول، برود بخورد فرهنگ عامه، که در دورانی، کسانی بر این سرزمین حکم راندند که از دریدن هیچ مرزی ابایی نداشتند.
کسانی که هزاران نفر را بدار کشیدند، روشنفکر کشتند، وبلاگنویس بقتل رساندند، به اموات بهاییان رحم نکردند، برادر را برای ساکتکردن خواهر به زندان انداختند، خواهر را بعوض برادر اعدام کردند. دست کارگر بوسیدند و بعد به بندش کشیدند، برای دختر ۲۰ساله به عدد سالهای زندگیش حکم بریدند و کسانی دیگر بودند که با چهرههای موجه و ادبیات فاخر از هر دروغی بهره جستند تا چنین حکومتی را عادی جلو دهند. نویسندگانی که قلمی زیبا داشتند، هنرمندانی که جایزههای بینالمللی برده بودند، اما تمام توان و هنر و شهرت و امکانات خویش را بکار گرفتند تا چنین ظلمی را، عادی جلوه دهند.
با دروغهاشان همراه شدند، در برابر ظلمهاشان سکوت کردند. در هر انتخاباتی به بازار کسادشان رونق دادند، در هر فاجعهای مسیر فرار و انکار برگزیدند. در حمله به مخالفان حکومت هیچ تعهد اخلاقی نداشتند، در دفاع از حکومت و حاکمان از هر حنجره به تنگ آمدهای بوی خون استشمام کردند.
اینها را هم باید گوشهای یادداشت کرد تا از یاد نرود که وقتی زنی برای احیای حق پوشش زنان این سرزمین تلاش میکرد، خوانندهای بود که برعلیهاش آهنگ میخواند و روزنامهنگاری بود که اخبار دروغ دربارهاش منتشر میکرد، اما وقتی حکومت برادرش را گروگان گرفت، همه آن بیطرفها سکوت کردند.
مسیحعلینژاد این دوره فشار را هم از سر میگذراند. او از آن روز که در قمیکلا تصمیم گرفت که بینوا بندگکی سربهراه نگردد و راه بهشت مینویش بزرو طوع و خاکساری نباشد، راه درازی را آمده و به حکم این راه درازی که آمده، آنقدر سختجان هست که این دوره فشار را هم از سر بگذراند.
اما در فردای سقوط این حکومت، دختران و زنان قمیکلایی که باد در گیسوانشان میپیچد و در هوای گرم تابستان مازندران امکان پوشیدن لباسی خنک مییابند، باید شنیده باشند که همین برخورد بیواسطه باد و بدنهای اسیر گرماشان محصول چه سختجانیهاییست. مبادا دوباره به چنین بلایی دچار شوند.
Bamdad____@ajibzad