هفت سالی می‌شد که راه نرفته بودم.
پزشک پرسید: این چوب‌ها چیست؟
گفتم: فلجم.
گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب‌هاست
سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار
و راه بیفت.

چوب های زیبایم را گرفت
بر پشتم شکست و در آتش سوزاند.

حالا من راه می‌روم
اما هنوز هم وقتی به تکه چوبی نگاه می‌کنم
تا ساعت ها، بی‌رمقم

«برتولت برشت»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment