... ساعت ۱۱ شرفیاب شدم. تا یک و نیم بعد از ظهر شرفیاب بودم. یک ساعت در دفتر کاخ جهان نما برای کارهای امضائی و یک ساعت و نیم هم در زیرزمین سلمانی شاهنشاه، گزارشات مفصلی راجع به کارهای آستانه و سرخس.... عرض کردم. ولی عجیب بود، وقتی راجع به گوسفندداری در سرخس برای پانصدهزار گوسفند طرح خودم را به عرض رساندم، فرمودند: اول ببین آیا رودخانۀ تجن را روسها و افغانها منحرف نمی کنند، بعد این طرح را اجرا کن. برو کاملاً تحقیق کن. راجع به نفت فرمودند: میدانی چه می گویم؟ عرض کردم: بلی، اعلیحضرت همایونی دوباره دنیا را منقلب می فرمایید. فرمودند: چاره نیست، به محض آن که دست انسان برسد، باید در تحقق منافع خویش اقدام کرد. همین پریروز سازمان ملل گفت، دولتها حاکم بر مقدرات خویش هستند و منابع خویش، چرا حالا اقدام نکنم؟ عریضه ای تقدیم کردم که برای طرح خالی کردن رسوب پشت سدها، دولت اقداماتی کرده است، گرفتند خواندند. فرمودند: این اقدامات کافی نیست، چون از اول اینها به من گفته اند که این طرح [اقتصادی] نیست. یقیناً اصرار خواهند کرد که کار عملی نشود، که به من نشان بدهند که درست گفته اند. بنابراین به طور جدی پیگیری کن که به نتیجه برسد. این جا صحبت اکونومی نیست، صحبت حیات و ممات است. من چه طور می توانم اجازه بدهم آبی که این همه احتیاج داریم و سدی که با این خون دلها بسته ایم، پُرشود؟... آخر وقت فرمودند: راستی چرا ما این قدر وقت کم داریم که جمعه هم باید کار کنیم؟ عرض کردم: ماشاءالله از بس اعلیحضرت همایونی کار می کنید...
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 2 & صفحۀ 422 و 423 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی جمعه & 1351/9/24 #بیست_و_چهارم_آذر