ولی هیچ وقت، هیچ چیزی معلوم نیست. چون عمر انسان به دست خداوند است. ما باید پیش‌بینی همه کار را بکنیم.
محمدرضا پهلوی ادامه داد: کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد و مؤمن به این سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیر قانونی، یعنی به اصطلاح خودمان توده‌ای. یعنی باز به اصطلاح خودمان و با قدرت اثبات: بی‌وطن. او جایش یا در زندان ایران است، یا اگر بخواهد فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض، گذرنامه در دستش می‌گذاریم و به هر جایی که دلش می‌خواهد، برود. چون ایرانی که نیست، وطن که ندارد و عملیاتش هم که قانونی نیست، غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است.
او گفت: هر کسی مردانه باید تکلیف خودش را در این مملکت روشن بکند. یا موافق این جریان هست، یا نیست. اگر گفتم جنبه خائنانه دارد، که تکلیفش روشن است. اگر جنبه خائنانه نداشته‌باشد، از لحاظ فکری، یک جریان دیگری دارد، او آزاد است در این مملکت. اما توقعاتی دیگر، نداشته ‌باشد، ولی ضمناً هم به کلی در پوشش قوانین ایران از لحاظ فردی و اجتماعی محفوظ است.

شاه گفته بود اقلیت کوچکی هم هستند مشتمل بر افراد گمراهی که ضد منافع حیاتی ملت اقدام می‌کنند یعنی به‌اصطلاح خودمان توده‌ای که جای‌شان طبق قانون در زندان است. نقطه دردی که شاه روی آن دست گذاشت.

غافلگیری دربار
تشکیل این حزب بسیاری از نزدیکان شاه را نیز غافلگیر کرد. چون شاه مدتی پیش ضمن مخالفت خود با تشکیل یک حزب واحد برای ایران گفته بود: اگر من دیکتاتور بودم تا پادشاه مشروطه، سعی می‌کردم مانند هیتلر یا آنچه امروز در کشورهای سوسیالیستی (کمونیستی) می‌بینید، رهبری یک حزب واحد و مسلط را به دست بگیرم.
شاه اما که یک باره فکرش را عوض کرد و دستور داد دو حزب حکومتی ایران نوین و مردم منحل و در حزب رستاخیز ادغام شوند. او در پاسخ به خبرنگاران خارجی که منتقد این حرکت شاه بودند گفت: آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال اعتصاب و راه‌پیماییهای خیابانی پشت سر هم! دموکراسی؟ آزادی؟ این حرف‌ها یعنی چه؟ ما هیچ‌کدام از آن‌ها را نمی‌خواهیم.

حزب اجباری
حزب رستاخیز ملت ایران که به حزب رستاخیز شهره یافته بود دستور داد تمام کارمندان دولت باید به عضویت این حزب در آیند. حزب در سال ۱۳۵۴ دو میلیون و چهارصد هزار نفر و در سال ۱۳۵۵ پنج میلیون و چهارصد هزار نفر را به عضویت کانون‌های گوناگون خود پذیرفت. با این حال افرادی که عضو حزب بودند، تنها نام خود را در دفاتر حزب وارد کرده بودند و عملاً گامی در جهت اهداف واقعی حزب برنمی‌داشتند.
این حزب چندین نشریه راه انداخت: روزنامه رستاخیز، رستاخیز جوان، رستاخیر روستا، رستاخیز کارگران، رستاخیز هوایی و مبانی فلسفی رستاخیز.
تقریبا از مخالفین سرشناس شاه کسی به این حزب نپیوست

اهداف تشکیل از نگاه دیگران
پروفسور یرواند آبراهامیان نویسنده کتاب ایران بین دوانقلاب، اهداف تشکیل این حزب را چیز دیگری می داند. او معتقد است شاه دنبال تقویت رژیم خود و نهادینه کردن هر چه بیشتر سلطنت و فراهم ساختن پایگاه اجتماعی گسترده تری برای حکومت بود.
سفارت آمریکا در تهران نیز، راه اندازی سیستم تک حزبی توسط شاه را این طور تحلیل کرد و برای وزارت امورخارجه آمریکا فرستاد: ما معتقدیم این عمل عمدتاً از تمایل شاه به تسلط بیشتر و کم کردن انتقادهای داخلی برخاسته است. اگر چه چنین اقدامی در دوران رشد ناسیونالیسم و اعتماد به نفس ایران غیرضروری به نظر می‌رسد. حزب رستاخیز حائز مکانیسمی است که علاوه بر ایجاد امکان راه‌یابی در فعالیت سیاسی، وسیله‌ای قانونی نیز برای شناسایی مخالفین نامطلوب می‌باشد. بنای حزب رستاخیز بر این نظریه شاه است که معترضان به برنامه او در ایران باید بین زندان، تبعید یا محو شدن یکی را انتخاب کنند.
این گزارش، آینده این حزب را این طور پیش بینی کرد: احتمال می‌رود که حزب رستاخیز به صورت سازمان سیاسی فراگیر و ناموفق درآیـد کـه تـمام زمینه‌های زندگی کشور را در برگیرد و به این ترتیب به یک ارگان سیاسی بی‌معنی تبدیل گردد. به هر حال ما معتقدیم که شاه می‌خواهد حزب جدید، کنترل سیاسی او را در جامعه ایرانی باز هم توسعه دهد.

نتیجه: محمدرضا پهلوی با نگاه از بالا، نه پادشاهی خودرای بلکه چهره یک دیکتاتور بزرگ از خود نشان داد که به مخالفین می‌گوید از کشور بروید. مشابه همین رفتار در خامنه ای ضحاک با حالتی وحشیانه‌تر نمایان است.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment