برایِ او می نویسم : امّا کیست او؟ که رَنجِ دیرینه و سَهمِ اَندک اَش در صَفحاتِ تاریخ، از جانانِ مُصیبت زَده تا کومه هایِ فَقر است؛ برایِ که می نویسم: آیا برایِ یک ناسورِ صدا ولی هوشیار با امواجِ رَهایی ... یا برایِ هِقْ هِقِ این کودک با پاهایِ برهنه در مَعبَرِ باد می نویسم! شاید از آسیابی خُفته در امتدادِ گندم و رؤیا, باید پُرسید : هَمان که عَطشِ مُرداب و سَردِ اجاق، هویّت یا تَقدیراَش نیست؛ به راستی، برایِ کدامینْ حادثه می نویسم: که تَن واره اَش دراین جُغرافیا, به الیافِ آزادی و ابیاتِ صُلح می ماند؛ برایِ که می نویسم؟ هان ... چه می گویی: لحظه ای به تَمثیلِ گیاهی در عَطشِ تَلخون و گُنگِ کویر، آرام و صَبور باش؛ به یاد آوردم! بی شَک برایِ خَلقی آمیخته با عُصیان و عاطفه ... برایِ یک زَخمِ مُشترک و دَردِ واحد می نویسم: که ناگُزیر یا عاقبت، خَطابه یِ آدَمی را میانِ عدالت و عشق، مَعنا خواهد کرد؛ آری، برایِ کالبُدی آکنده از هزارانْ رَفیق و صَدها شَهیداَش می نویسم؛ برایِ او که: بَلوچستان نام دارد ...
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing