✍ویدا ربانی
⁨ ⁨ یه مجموعه نقاشی کشیدم روی پارچه چادرهای بازداشتگاه دویست و نه، تقریباً ده دوازده تا نقاشی می‌شه. این یکی و یه نقاشی که از نرگس محمدی کشیدم رو بیشتر از بقیه دوست دارم.

این در واقع خودم هستم، آبان هزار و چهارصد و یک که اونجا بودم، وقتی روی زمین می‌کشیدنم و من محکم لوله‌های آب سرد و گرم رو گرفته بودم…

روزهای دردناکی بود، ولی وقتی هم‌درد زیاد باشه، تحمل غم خیلی آسون‌تر می‌شه.

بازداشتگاه رو تا نرفته باشید، نمی‌دونید لحظه‌ها چقدر تلخ و کند می‌گذره. برای گذروندن هر روز توی بازداشتگاه باید تقلا کرد… مخصوصاً وقتی دیگه بازجویی هم در کار نباشه و مثل یه فراموش‌شده اونجا رها شده باشید…و این چیزی بود که نرگس دربارش حرف زد، به رسمی‌اتش شناخت و فهمیدیم یه جور شکنجست…شکنجه سفید…

آدم‌هایی بودن مثل نیلوفر بیانی و سپیده کاشانی که دو سال رو توی بازداشتگاه گذروندن. همیشه برام عجیب بود که اصلاً چطور زنده موندن…

باورکردنی نیست که امروز داریم روزهای تلخ‌تری رو می‌گذرونیم. اون زمان وقتی محسن شکاری اعدام شد، همه دنیا واکنش نشون داد. این روزها هر روز اعدام می‌کنن و دیگه حتی اسم‌ها توی خاطرمون نمی‌مونه. انگار کشتن آدم‌ها هم برامون عادی شده…

الان روزهایی داره می‌گذره که اون روزهای تلخ برام آرزو شدن…

ولی باعث نمیشه که نگم تا ابد و تا همیشه، زنده باد «زن، زندگی، آزادی».

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment