من اوایا فکر میکردم جریان بشکه شب فارغالتحصیلی حوزه یه جک و شوخیه تا اینکه یه روز تاسیساتی که داشت سر ساختمونمون لوله کشی میکرد رو دیدم، سر نهار از داستان طلبگیش و شبی که سرپرست حوزه رفت تو اطاقش و بهش گفت امشب هم اطاقیت نمیاد و بجاش حاج آقا میاد تو اطاقش تا سوراخهاشو معاینه کنه و شب پیشش بخوابه رو تعریف کرد، میگفت از ترسم رفتم اطاق همشهریمون و پرسیدم جریان چیه گفت تا روزی که عمامه میگیری چند شب باید تشک حاج آقارو گرم کنیو حاج آقارو راضی کنی، گفت همون شب به بهانه اینکه حمام شلوغه میرم بیرون رفتم و پشت سرم هم نگاه نکردم بعد از چند ماه غیابی استعفا دادم، میگفت حاجی خودش اومد روستای ما با زبان بیزبانی به من گفت اولا اون کسیکه به تو گفتهکه منشب میام تو رختخوابت باهات شوخی کرده وما اگه برای کسی تعریف کنی باور نمیکنن، سوما اگه همچین دروغی رو پخش کنی ازت شکایت میکنیم و جرمت توهین به مقدسات و اعدامه، یعنی یا کون میدی و ملا میشی یا اگه کون نداده فرار کنی کاری میکنیم تا آخر عمرت شمبول حاج آقارو تو خواب ببینی اونجا بود که فهمیدم چطوری آخوند تو چشمت نگاه میکنه و دروغ میگه اینکار فقط از یه کونی برمیاد
میگفت از ترسم رفتم اطاق همشهریمون و پرسیدم جریان چیه گفت تا روزی که عمامه میگیری چند شب باید تشک حاج آقارو گرم کنیو حاج آقارو راضی کنی،
گفت همون شب به بهانه اینکه حمام شلوغه میرم بیرون رفتم و پشت سرم هم نگاه نکردم بعد از چند ماه غیابی استعفا دادم،
میگفت حاجی خودش اومد روستای ما با زبان بیزبانی به من گفت اولا اون کسیکه به تو گفتهکه منشب میام تو رختخوابت باهات شوخی کرده وما اگه برای کسی تعریف کنی باور نمیکنن، سوما اگه همچین دروغی رو پخش کنی ازت شکایت میکنیم و جرمت توهین به مقدسات و اعدامه،
یعنی یا کون میدی و ملا میشی یا اگه کون نداده فرار کنی کاری میکنیم تا آخر عمرت شمبول حاج آقارو تو خواب ببینی
اونجا بود که فهمیدم چطوری آخوند تو چشمت نگاه میکنه و دروغ میگه اینکار فقط از یه کونی برمیاد