«پس حسین را آب در چشم آمد...
و ايشان يک يک همی شدند،
و هر یکی می‌رفتی، گفتی: تو رفتی و من از پس تو می‌آیم...
...
و نخستین، پسر مهترین او بود...
چون آن را بدید، بگریست به آواز بلند
و هیچکس تا آن وقت آواز او نشنیده بود.
...
بر پای خاست
و از تشنگی بی‌طاقت شده بود...
پياده‌ای از پس او اندر آمد
و حربه‌ای بزدش بر پشت...
بیفتاد...
مرد حربه از وی بیرون کشید،
و جان با حربه از تن وی بیرون شد.»


تاریخ‌نامهٔ طبری
ترجمه منسوب به بلعمی
قرن چهارم هجری

🤩Ellinne

Comments

Be the first to add a comment