اکیدنا:«...چی داری که بگی فرزند ساحره؟»
توهینها و زخم زبونهای اکیدنا ممکن بود قلب امیلیای سابق رو از هم پاره کنه.
اون بدون رحم و خودداری به امیلیا توهین میکرد تا روحیهاش رو پایین بیاره.
دفعهی قبل این اتفاق تنها دلیل شکست امیلیا نبود اما چالش اون از اونجا شروع میشد.
ساحره نه میخواست امیلیا تو آزمون شرکت کنه نه این که توش موفق بشه.
-آه، متوجه شدم. باید اون کاری که سوبارو بهم گفت رو انجام بدم.اون تازه متوجه شده بود، همه چیز همونطوری شده بود که سوبارو گفته بود.
اگه میخواست شجاعتش رو جمع کنه و اعتماد به نفسش رو برگردونه باید مثل سوبارو رفتار میکرد.
امیلیا: «اسمم امیلیاست... فقط امیلیا. ساحرهی یخی جنگل اِلیور.»
امیلیا میتونست حس کنه با این نوع معرفی کردن خودش حسابی اعصاب ساحره رو خرد کرده.
اون که پیش خودش از حرکتش راضی بود انگشتش رو به سمت ساحره گرفت، انگار که داشت با این حرکتش درست تیری رو به سمتش پرت میکرد.
امیلیا: «خباثت یه ساحرهی دیگه روی من تاثیری نداره. من همچین دختر پردردسریم!»
#NovelVsAnime
#Emilia
#Echidna
#AnimWorld
❄️ @AWReZERO ❄️