🎈سرنوشت اصلاحطلبان کمونیست!
🔘سرنوشت این افراد(اصلاحطالبان کمونیست)واقعا جالب است. تا زمانی که نظامهای کمونیستی برقرار بودند اصلاحطلبان کمونیست ارج و قرب زیادی بین مردم داشتند. کسانی مثل دوبچک و ایمره ناگی، حتی تا حد قهرمانان ملی بالا رفتند و چندتایی از آنها نیز طعم زندان و گلوله داغ را چشیدند.
اصلاحطلبان کمونیست تقریبا جملگی بر این باور بودند که باید به دهه طلایی لنین یا به آموزههای ناب مارکسیستی برگشت. آنها انحراف از آموزههای لنین و مارکس را عامل و منشاء اصلی مصیبتهای جوامع کمونیستیشان میدانستند. اما جالب اینکه موقعی که کمونیسم در شوروی و کشورهای اروپای شرقی فروپاشید تقریبا هیچ یک از این اصلاحطلبان کمونیست نتوانستند نقشی در حکومتهای پساکمونیستی کشورهایشان بازی کنند.
دوبچک به رغم آن محبوبیت عظیمی که از رهبری جنبش بهار پراگ کسب کرده بود، پس از سقوط نظام کمونیستی مجبور به خانهنشینی شد. شعار "سوسیالیسم با چهره انسانی" دوبچک و دیگر اصلاحطلبان کمونیست دیگر هیچ خریداری نزد مردمی که چهل سال حکومت کمونیستی پدرشان را درآورده بود، نداشت. زدنک میلیار، از دیگر چهرههای اصلاحطلب بهار پراگ،نیز فقط یک روز پس از سرنگونی کمونیسم در کشورش فهمید هیچ جایگاهی در عالم سیاست کشورش ندارد. گورباچف اصلاحطلب در انتخابات ریاست جمهوری دوران پساکمونیستی در روسیه فقط نیم درصد آرای مردم را کسب کرد.
واقعیت قضیه این بود که مردم اصلاحطلبان کمونیست را شریک جرم رژیم سابق کمونیستیشان میدانستند. به این ترتیب تنها نقش تاریخی اصلاحطلبان کمونیست تضعیف رژیمهای کمونیستی و بازکردن راه براندازی این رژیمها بود هر چند که هیچکدام آنها قلبا خواهان براندازی حکومت کمونیستی نبودند.
به این ترتیب پساکمونیسم نه فقط خود کمونیسم بلکه کمونیسم اصلاحطلب را هم نفی کرد. اصلاحطلبان فقط در متن رژیمی که به شکلگیری و تداومش کمک کرده بودند امکان حیات سیاسی داشتند. آنها صرفا ابزاری بودند برای براندازی رژیم کمونیستی. ابزاری یکبار مصرف در دست مردم کشورهایشان در نبرد علیه حکومت جبار. موقعی که نسل تازه و دموکرات سر برآورد همه اصلاحطلبها به حاشیه رانده شدند.»
✍🏼بیژن اشتری
@cafe_andoshe95