افسانه شکست بازار!
زیاد می بینم که منتقدان اقتصاد بازار به این نکته اشاره می کنند که از آنجا که "کارایی" حداکثری این نظام اقتصادی در وضعیتی خیالی به نام "رقابت کامل" حاصل می شود و رسیدن به این وضعیت در دنیای واقعی کم و بیش ناممکن است و با "شکست بازار" روبه رو می شویم پس درجاتی از مداخله دولت ضروری به نظر می رسد.
در نقد "رقابت کامل" بیراه هم نمی گویند، شرایطی که برای آن تعریف شده مانند همگنی کالاها، ورود و خروج آزاد به بازار و تقارن اطلاعاتی بین طرف عرضه و تقاضا اگر نگوییم تخیلی و ناممکن بسیار خوشبینانه و بلندپروازانه است که بسیار به ندرت می توان آن را در واقعیت مشاهده کرد. اما اشکال منتقدان اینجاست که این همه حقیقت نیست، آنچه آنها نقد می کنند دیدگاه جریان اصلی (بخوانید نئوکلاسیک) به اقتصاد است و از اندیشه های جایگزین برخی از جدی ترین هواداران اقتصاد بازار مانند اقتصاد مکتب اتریش بی خبرند.
در اقتصاد مکتب اتریش حرف متفاوت است، کاری به چیزی مبهم به نام "مطلوبیت اجتماعی" به مفهوم رایج ندارند، انگار که "اجتماع" چیزی است فراتر از افراد که اهدافی والاتر و متفاوت دارد که باید تخصیص منابع را بر اساس آن اولویت های برتر تعریف کرد! اقتصاد مربوط به رجحان ها و کنش های افراد است نه چیزی انتزاعی به نام "اجتماع". کارایی یک سیستم اجتماعی به معنای میزان کارایی افراد در برآوردن اهداف متفاوت و دنبال کردن برنامه هایشان برای تحقق این اهداف است، فارغ از اینکه این اهداف چه باشند. کارایی مسئله تناسب هدف و وسایل افراد است، نه میزان انطباق کنش های اقتصادی با هدفی اعلی برای همه آنها.
اینجا نیازی به فرض همگن بودن کالاها و دیگر شرایط آن وضعیت خیالی رقابت کامل نیست، بلکه افراد باید دانش کافی در مورد شرایط فضای مبادله و اقتصاد برای هماهنگ کردن برنامه هایشان داشته باشند. از قضا خود بازار قدرتمندترین سازوکار اطلاعاتی برای رسیدن به کارایی (با تعریف بالا) به شمار می آید، آدم ها شاید دانش کافی برای دنبال کردن برنامه هایشان نداشته باشند، ولی با آزمون و خطا و از طریق سازوکار قیمت به بهترین شکل آن را کسب می کنند، قیمت موثرترین ابزاری است که وضعیت مطلوبیت و کمیابی منابع در اقتصاد را بازتاب می دهد، مشروط بر اینکه دولت ها در تعیین آن فضولی نکنند.
خود منطق و سازوکارهای درونی بازار ابزار لازم برای هماهنگی میان برنامه های افراد و تحقق کارایی را فراهم می کند. مولفه مهم دیگری هم هست: کارآفرینان سودجو! این افراد پرانگیزه هر جا اختلاف قیمتی (بخوانید ناکارایی بازار) ببینند وارد کار می شوند و مبادله و تحقق برنامه افراد مختلف را ممکن می سازند. فرایندی که هیچگاه پایان نمی پذیرد و اساسا پویایی بازار چیزی جز آن نیست. آنها در واقع نبود دانش کافی بین دو طرف مبادله را جبران می کنند. اگر اقتصاد با همین تعریف بالا به طور کامل کارایی نداشته باشد، همواره با سازوکارهای درونی خود به سوی آن در حرکت است و به اصطلاح همواره کارا و کاراتر می شود، هیچ دولتی، این ویژگی "هوشمندی" و "تنظیم گری" بازار را ندارد، بلکه حتی با مداخله آن را از کارایی دورتر می کند.
افسانه را دور بریزید، بازار "شکست" نمی خورد، ولی شکست های دولت از خورشید هم آشکارتر است، در واقعددولت، هر دولتی، محکوم به شکست است، والله اعلم.
http://bit.ly/36U6Xuaکانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel