🌟مسألهٔ ملی در عصر پساجهانی‌شدن نئولیبرالی

#بنجامین_کانکِل

وقتی به عکس لولا داسیلوای جوان در میان کارگران اعتصابی فولاد در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ می‌نگریم، در حال نظارهٔ لحظه‌ای هستیم که نظم نئولیبرالی در حال پی‌ریزی جهانی بدون مرز برای حرکت آزادانهٔ سرمایه بود. نظمی که وعده می‌داد با سپردن سرنوشت بشر به بازار آزاد جهانی، هم رفاه همگانی را به ارمغان آورد و هم سایهٔ جنگ را از سر دولت‌ها کم کند. اما حالا و پس از پیروزی دوبارهٔ لولا در انتخابات ریاست‌جمهوری برزیل، آن کارگر پیشین صنعت فولاد در جهانی کاملاً متفاوت بر مسند قدرت می‌نشیند: جهانی که افسانهٔ بازار آزاد بی‌مرزش در میان شعله‌های جنگ در اوکراین و خاورمیانه، جنگ‌های تجاری و تعرفه‌ای و بازگشت حمایت‌گرایی، اختلال در زنجیره‌های تأمین و رقابت فزایندهٔ آمریکا و چین دود شده و به هوا رفته است. امروز که وعده‌های جهانی‌شدن نئولیبرالی اعتبار پیشین خود را از دست داده‌اند و دولت‌ها بار دیگر از حمایت از تولید داخلی، سیاست صنعتی ملی و حاکمیت اقتصادی دم می‌زنند، مسأله فقط بازگشت دولت نیست، مسأله این است که چه نیروهایی این بازگشت را هدایت می‌کنند و چه کسانی از آن بهره می‌برند؟ چرا راست توانسته است بخش بزرگی از نارضایتی از نظم موجود را به سود خود بسیج کند و چپ چگونه می‌تواند پاسخی متفاوت عرضه کند؟ بنجامین کانکل، نویسنده و منتقد آمریکایی و از بنیان‌گذاران نشریهٔ n+۱، در جستار «مسألهٔ ملی نوین»، منتشرشده در شمارهٔ ژوئیه/اوت ۲۰۲۶ New Left Review به امکان‌ها و تناقض‌های این چرخش می‌پردازد. او با مرور تاریخ جهانی‌شدن نئولیبرالی و اشکال گوناگون ملی‌گرایی اقتصادی نشان می‌دهد که تقابل سادهٔ «دولت» و «بازار» برای فهم وضعیت کنونی کافی نیست: دولت در عصر نئولیبرالیسم نیز از اقتصاد کنار نرفته بود، بلکه نقش خود را در خدمت نظم بازار بازآرایی کرده بود. به همین ترتیب احیای مداخلهٔ دولتی نیز به‌خودی‌خود نه برابری‌خواهانه است و نه دموکراتیک. کانکل بحث خود را با معرفی و نقد چند کتاب پیش می‌برد: «معضل ملی‌گرایی: تاریخ جهانی ملی‌گرایی اقتصادی، از ۱۷۷۶ تا امروز» نوشتهٔ ماروین زوسه؛ «آخر بازی: ملی‌گرایی اقتصادی و افول جهانی» اثر جیمی مرچنت؛ «دگرگونی بزرگ جهانی» نوشتهٔ برانکو میلانوویچ؛ «ملی‌گرایی فاجعه: افول تمدن لیبرال» اثر ریچارد سیمور؛ و «بازپس‌گیری کنترل؟ دولت‌ها و نظام‌های دولتی پس از جهان‌گرایی» نوشتهٔ ولفگانگ اشتریک. این آثار از مسیرهایی متفاوت، از تاریخ اقتصادی گرفته تا نقد مارکسیستی بحران، تحلیل نابرابری و رقابت ژئوپلیتیکی، روانکاوی راست افراطی و دفاع از حاکمیت دموکراتیک ملی، به نظمی می‌نگرند که شاید جایگزین جهانی‌شدن نئولیبرالی شود. کانکل با سنجیدن قوت‌ها و کاستی‌های آن‌ها می‌پرسد این دگرگونی چه افقی پیش پای سیاست سوسیالیستی می‌گذارد. پاسخ او نه بازگشت به جهانی‌شدن نئولیبرالی است و نه پناه بردن به دولت‌ملت‌های منزوی. بازگشت به سیاست ملی به‌خودی‌خود نه رهایی‌بخش است و نه ارتجاعی؛ اهمیت این چرخش بسته به آن است که آیا می‌تواند راهی برای مقابله با سلطهٔ سرمایه و گسترش رفاه اجتماعی بگشاید؟ سیاسی‌شدن دوبارهٔ اقتصاد می‌تواند برای چپ فرصتی باشد تا از حمایت‌گرایی پراکنده فراتر رود و کنترل دموکراتیک و اجتماعی بر تولید، مالیه و مبادله را دنبال کند، اما در نهایت این بحران زیست‌محیطی است که محدودیت هر راه‌حل صرفاً ملی را آشکار می‌سازد. نتیجه‌گیری نهایی کانکل از همین‌جا شکل می‌گیرد: اگر قرار است حاکمیت ملی افقی رهایی‌بخش داشته باشد، نمی‌تواند به خودبسندگی دولت‌ملت‌ها محدود بماند. افق مطلوب نه بازگشت به جهانی‌شدن نئولیبرالی است و نه رقابت میان دولت‌های ملی منزوی، بلکه گسترش همکاری میان دولت‌های اکوسوسیالیستی است: دولت‌هایی که اقتصاد را تابع نیازهای اجتماعی می‌کنند و برای مقابله با تخریب محیط زیست و بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده، به همکاری فراتر از مرزهای خود نیاز دارند. مسأله صرفاً بازپس‌گیری کنترل درون مرزهای ملی نیست، بلکه یافتن راه‌هایی است که حاکمیت ملی را با همبستگی بین‌المللی پیوند بزند.

متن کامل در پیامد


🌎Ellinne

Comments

Be the first to add a comment