مهرجویی و همسرش رو کشتند.
از این‌جا به بعدش تو با رسانه تنها می‌مونی.
شاید بخوان روی از دست رفتن یه کارگردان نور بندازن.
شاید روی این‌که یه تبعه‌ی افغان سرش رو بریده فوکوس کنن و ماجرای مهاجرت‌شون رو پررنگ کنن.
شاید ربطش بدن به ناامنی کشور و ناتوانی پلیس و این‌جور چیزها.
اما تردید ندارم ته‌ش یه چیز مهم توی ساید تاریک باقی می‌مونه.
مهرجویی که پارسال وسط اون اعتراضات فیلم‌هاش رو این‌ور اون‌ور دنیا نمایش می‌داد و واسه لغو اکران نوروزی فیلمش داد می‌زد:
"چون فیلمم رو کشتید، بیاید منو هم بکشید"
فکر نمی‌کرد یه نفر واقعا حرفش رو جدی بگیره.
فکر می‌کرد به اندازه‌ی کافی بالغ شدن که خودشون رو گیر این هیاهوهای بچه‌گانه‌ش نندازن.
اون فکر می‌کرد جنگ‌هاش رو کرده و حالا وقت رسوندن پیام فرهنگیه.
استراتژی قلم به جای قمه واسه اون سن‌وسال مطلوب به نظر می‌رسه.
واسه همین خودش رو داخل هیچ ماجرایی نکرد.
سال‌ها بود خودش رو داخل نمی‌کرد.
چون قبلا هیاهوهاشو کرده بود.
خراب کرده بود.
فکر می‌کرد اگه بتونه توی کنج عافیت بخزه می‌تونه بقیه‌ی عمر رو به سلامت سپری کنه.
اما اشتباه محاسباتی داشت.
اون‌هایی که زندگی رو فریاد می‌زدن فقط زندگی خودشون رو نمی‌خواستن.
زندگی داریوش مهرجویی و همسرش هم توش بود. اون‌ها واسه این‌که هرکسی بتونه کنج عافیت خودش رو داشته باشه و بتونه نرمال زندگی کنه داد می‌زدن.

کنج عافیت یه جای پیش‌ساخته نیست که بعضی‌ها بتونن بخرنش و بچپن توش و از اون تو با خیال راحت بقیه رو سیاحت کنن.
اگه این شرایط واسه همه‌ی مهیا نباشه، یه روز ممکنه یکی بدون اخطار قبلی بیاد بالاسرت و دخلت رو بیاره.
حتی اگه کارنامه‌ای داشته باشی که یک‌دهمش واسه جاودان کردن اسم ده نفر کافی باشه.
اگه یکی از اون "نارنجی‌پوش‌"های به‌حاشیه‌رفته هوس کنه مثل "اشباح" بیاد خونه‌ت و ساز "علی‌سنتوری" رو واسه خودش برداره دیگه هیچ‌ کنجی واسه‌ت امن نیست.
اگه در قضاوت مخاطب تاثیری داره باید بگم  از این واقعه ناراحتم اما متحیر نه.
حتی خیلی از فیلم‌هاش، تا قبل از "چه خوبه که برگشتی"، رو دوست داشتم.
اما این فرقی توی اصل ماجرا نداره.
این سیل نوح هیچ بلندی‌ای باقی نمی‌ذاره که بتونی روش پناه بگیری.
آب می‌آد بالا و اون‌ها که بالاتر ایستادن شاید کمی دیرتر غرق بشن.
و اون‌هایی که توی غار پناه گرفتن حتی فرصت دست‌وپا زدن پیدا نمی‌کنن.
این "اتفاق" ممکن بود توی هرجای دنیا بیفته،  ولی به شرط این‌که یادت بره این "اتفاقات" هیچ‌جای دیگه‌ی دنیا نمی‌افته.
این‌جا آرامش یه مفهوم انتزاعیه که اکثریت می‌دونن ندارنش' و اونایی که توهم داشتنش رو دارن فقط لحظه‌ی محوشدن‌شون رو غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر می‌کنن.

@PN_KFP

2 comments

بعضی ها فکر میکنن ابدی هستن اونا زودتر حذف میشن شامل همون دارودسته هایی که گفته شده بود نارنجی ووو
این مملکت پر شده از آدمایی که فکر میکنن هیچ چیز یا هیچ کس جز خودشون نمیتونه برای دیگران حکم و قضاوت بکنه و از قضا همه آنها مشتی کفتار افراطیه بی ارزش ب ی هویت و بی وطنن که نبودنش بسیار برای بشریت سودمندتره اونایی که وقتی تاریخ ننگین هویتشون بالا میاد از جوی فاضلاب خودشون رو به درو دیوار میکوبن که این راست گفتنها همه دروغ و قضاوت اشتباه از تاریخه ولی بخاطر دانستن اینکه داریوش هخامنش آیا داریوش مادی بود یا بخت النصر میخاهند جلوه بدن که آنی که واقعا بود نبود چون ما اینچنین گفتیم و آنها نخاستن اینو در ذهن بیمارشان بدانن که راستی همان کلام حق بود که گفته شد و صدها شغال بی ارزش مانند اینها نخاهد توانست آن را اشتباه فرض کند چون درست همان بو.....مخاطب َشغالهان نه هموطنان راستین