🏛تهران که انگار آدم باشد#مریم_نصر
بعضیها گفتند دلش را نداشتیم تهران را تنها بگذاریم و اگر برگشتیم ببینیم وقتی ما نبودیم خراب شده. این خیلی عاشقانه است. انگار که تهران آدم باشد. از میان استدلالهایشان آدم صدای سقراط رساله
کریتون را میشنید در رثای آتن و اینکه چرا حاضر نیست بعد از صدور حکم مرگ از آتن فرار کند. من این را میفهمم. تهران تقریباً تنها شهریست که علی رغم همه مصیبتهایش حقِ زندگی مدرن و متفاوت را برای جمعیت بزرگی از ایرانیانِ سراسر کشور مهیا کرده. از همه جای ایران در تهران هستند و کار میکنند و دانشگاههایش علاوه بر دانش و اندیشههای نو، محمل عشق زنان و مردان زیادی از گوشه گوشه ایران بوده است. شهری پر از خیابانهایی با بوسههای یواشکی.
حتی یکی دو نفر که میشناختم از آن سر دنیا زمینی خودشان را رساندند که «تهران» باشند و ایران، اگر بتوانند کاری کنند وگرنه همینجا خاک شوند. ادا نیست. دست خودشان نیست حتی...ما که مثل سقراط با «شهر» پیمان نبستیم و عاشق قوانین آتن نیستیم و شهروندی برابر و دادگاه با هیئت منصفه هم... ولی عشق غریب به خاک و آب و آفتاب و کوه و آجر و سرزمین لابد یک ارتباطی به اجداد کشاورز هفتادهشتاد درصد ما دارد.
***
بقیه شهرها را نمیدانم، ولی درودیوارهای تهران پر شده از شعارنویسی. کاربری در
ایکس نوشته
حالا اینا برای چی رو در و دیوار خونهها شعارنویسی میکنن؟ تریبون ندارن؟ صدا و سیما ندارن؟ بهشون مجوز تجمع نمیدن؟ بیلبوردهای شهر در اختیارشون نیست؟ رسانه و روزنامه و سایت خبری ندارن؟ بلندگو و منبر ندارن؟
مشخص است که اینها را دارند، ولی تصمیمگرفتهاند
حداکثر استفاده را از
همه امکانات ببرند برای
بازسازی و مهندسی.
نه بازسازی پیوندها و مناسبات در جامعهای فرسوده از فشار، دلشکسته از داخل و زخمخورده از خارج، که بازسازی نسخه پالایش شده از گذشتهای نزدیک که مردم در مجموع نزدیکتر بودند بههم و به حاکمیت. حتی شنیدم در آتلیههای پردیس هنرهای دانشگاه تهران سبزی پاک میکنند و آش میپزند و سردر دانشگاه هم...شاید در ظاهر برای بیدار کردن «احساسات دهه شصت» باشد، ولی «انقلابیگری» رسمی و فرمایشی تنها چیزی که میآفریند احساس فتح همراه با خودشیفتگی و رعب همراه با نفرت است. کاملاً آگاهند.
***
این مدت از چند دوست متفاوت شنیدهام که وقتی با زحمت زیاد توانستهاند به اینستاگرام و «دنیای آزاد» وصل شوند از موضعگیریها و فرستههای رقصان و دستافشان دوستانشان خارج از ایران عصبانی شدهاند. دروغ چرا؟ خودم هم اپلیکشن اینستاگرام را پاک کردم تا حتی هوس نکنم به آن سر بزنم. فرق است بین همدلی و خالیکردن دقدلی.
***
دوروز پیش در گفتوگوی جمعی درباره تجربه جنگ، تعداد زیادی از گسست در پیوندها و مراودات بین دوستان و دلخراشتر، بین اعضای دور و نزدیک خانواده گفتند. گفتگو ناپذیری که همزمان با تعطیلی دانشگاه و معلق شدن حلقههای مجازی، که در آن احساس امنیت کنند، باعث شده تنهاتر شوند.
احساسات و عشق به خاک همیشه سازمایه خوبی برای ایجاد همبستگی و «تعهد مدنی» بوده است، ما هم بوقتش معمولا از آن استفاده میکنیم، ولی حکومتی که عاشق «مهندسی» همه چیز است میخواهد احساسات را هم مهندسی کند و خوب میدانیم نتیجه مهندسی احساسات که مستلزم توقف تفکر انتقادی است چیست. مهندسی که پیوندهای ارگانیک میان انسانها، بواسطه انسان بودن، را قطع میکند و میخواهد برای هرکاری حتی وطن دوستی لباس متحدالشکل بدوزد.
محصول مهندسی عواطف در الگوهایی که هوش مصنوعی در شبکههای اجتماعی ساخته به روشنی پیداست. محاصره شده درمیان حلقه تاییدگران و بازخورد بسیار زیاد به محتواهای پرخاشگرانه و فحاشی. نتیجه: طایفهسازی و قبیلهبازی، ایجاد فاصله، ایجاد گسست، منتفی شدن امکان گفتگو، احساس رهاشدگی، تنهایی، خفگی و خاموش شدن عواطف و تعهدات مدنی.
چیزی که در فاصله میان دوجنگ آغاز و پایان سال ۱۴۰۴ نمود روشنی یافت.
🛣Ellinne