قانون زیستن، وظیفهى زیستن
هیچ چیز نباشد
نه حشرهیى وزوز کُن
نه برگى لرزان
نه جانورى که لیسه کشد یا بلاید،
هیچ گرمى، هیچ شکفتهیى
نه یخزدهیى، نه درخشانى، نه بویایی
نه سایهى سایندهى یکى گُل ِ تابستانى
نه درختى پوستین ِ برفش در بر
نه گونهیى به یکى بوسهى شاد آراسته
نه بالى محتاط یا گستاخ در باد
نه کنار ِ نازک ِ تنى، نه یکى آغوش ِ سراینده
نه چیز ِ آزادى، نه سود بردنى، نه هدر دادنى
نه پریشان شدنى، نه فراهم آمدنى
از پى ِ خیر یا کز پى ِ شرّ
نه شبى مسلح به سلاح عشق یا رامشى
نه صدایى از سر ِ اعتماد و نه دهانى هیجانزده
نه سینهى عریانى نه دست ِ گشودهیى
نه تیرهروزى، نه سیرمانى
نه چیز مادى، نه چیزى که بتوان دید
نه از سنگین و نه از سبک
نه میرا و نه ماندگار
انسانى باشد
هر که خواهد گو باش
من یا دیگرى
ورنه هیچ نباشد.
«پل الوار»
ترجمه: احمد شاملو
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing