نقابهایشان جایی افتاد که دیگر نتوانستند جلوی موج ایرانخواهی را بگیرند. آنها با تصور اینکه مجدد میتوانند اعتراضات مردم ایران را که هدفی واضح و مشخص داشت- سرنگونی رژیم 57 و بازگشت پهلوی- منحرف سازند، آمده بودند. آنها تصور میکردند که میتوان مجدد سانسور و جعل کرد تا ایرانیان زیر ماشهی رژیم 57ی کشته شوند و خودشان فاند بگیرند و اسم مبارز حقوق بشری دریافت کنند. تصور میکردند که میشود مجدد خواستههای مردم را از نخواستن جمهوری اسلامی و خواستن پهلوی به مواردی چون حجاب و انقلاب فمینیستی و جنبشهای اصلاحطلبانه تقلیل دهند یا تحریف کنند.
دقیقاً اینجا نقابهایشان افتاد. جایی که جوان ایرانی جاویدشاه گفت، سینه سپر کرد و گلوله به گلویش خورد و درجا رفت و کاری هم از دستان ما برنیامد. دقیقاً صورت واقعیشان جایی مشخص شد که مردم با خونهایی که از تنشان میریخت به روی در و دیوار مینوشتند که رژیم خواهد رفت و شاهزاده بازخواهد گشت. آنها فکرش را نمیکردند که ما میآیم. آنها معنی «میجنگیم، میمیریم، ایرانو پس میگیریم» را نمیدانستند. نقابشان اینجا افتاد. آن ارتجاع سرخوسیاه، آن نیروهای سرکوب، آن سنگاندازهای رژیم اینجا راهشان را علنی کردند. راه اینها، همان راه جمهوری اسلامی است. واضحتر بگویم: راه هردسته از ملا، چپی، مجاهد راه جمهوری اسلامیست. دهها هزار نفر جانباختهاند. این حاصل انقلابیست که مجاهدین، چریکها، حدکاییها کوملهایها، تودهایها جبهه ملی و اسلامیگرایان و ملاها به راه انداختند. و امروز نقابشان افتاده است. مبارزه با جمهوری اسلامی را کنار گذاشتند، تنها دغدغهشان این است: پهلوی نیاید حتی اگر جمهوری اسلامی بماند. ایران به شکوه برنگردد حتی اگر جمهوری اسلامی بماند. مردم بمیرند اما جمهوری اسلامی بماند. این حاصل ترس از مفهوم متوهمانه بازگشت اقتدار و استبداد نیست، حاصل این است که نمیخواهند سفرهای که در انقلاب 57 پهن شده بود، برچیده شود، ولو اینکه خودشان از آن نخورند. جمهوری اسلامی چه همسفرههایی دارد، همپیالههایی که پیک عرقشان را روی زمین میگذارند تا رفیقهای انقلابیشان بالاتر به سلامتی بزنند و با هر پیک، مردم را قتلعام کنند و خودشان نیز شادمان شوند.
اما اینبار فرق دارد، آخرین نبرد است. یا زنده میمانیم، یا زنده میمانید. نمیخواهم در جهانی که شما هستید، بمانم. یا خواهید رفت، یا میرویم.@flith