شرفیاب شدم. شاهنشاه در نهایت اوقات تلخی بودند، نتوانستم هیچ عرضی بکنم. یعنی همۀ عرایضم مردود شد، ولی من هم چشم سفیدی کردم مطالب را به هر صورت عرض کردم. موضوع خیلی مضحکی در عین حال اتفاق افتاد. یک پروفسور ایران شناس روسی به نام علی اف به تهران آمده است. فارسی خوب میداند. شاهنشاه به خیال این که این علی اف همان علی اف مترجم رسمی وزارت خارجۀ روسیه است(چون او هم استاد زبان فارسی در دانشگاه مسکو است) امر داده بودند اتومبیلی به او داده شود. امروز صبح عرض کردم این شخص او نیست، باز هم اتومبیل را بدهیم؟ فرمودند، تو اشتباه میکنی، همان است، اتومبیل را بدهید، به علاوه چه طور از دیروز که من امر داده ام اتومبیل داده نشده؟ (با تغیّر) عرض کردم اولاً امر را به رئیس تشریفات فرمودید، ثانیاً به این علت بود. فرمودند: من میدانم چه میگویم. عرض کردم غلام هم عرضی ندارم، اجرا میکنم. آمدم بیرون تحقیق کردم دیدم عرض من صحیح بود. با وصف این برای بدجنسی و سر به سر شاهنشاه گذاشتن دستور دادم اتومبیل را بدهند. اتومبیلی موجود نبود. دستور دادم فوری از کارخانۀ شاهین{۳۸۵} یکی بگیرند و پیش از ظهر بدهند. امشب سر شام فرمودند، راستی حق با تو بود، این آن علی اف نیست. اتومبیل فقط در اختیارش بگذارید، به او ندهید. عرض کردم، متأسفانه اتومبیل را دادم. فرمودند: به روی امر من دادی یا خودت هم خیال کردی حرف من درست است و همان علی اف وزارت خارجه است؟ عرض کردم، خیر، میدانستم فرمایش شاهنشاه درست نیست ولی اتومبیل را دادم که عرض کرده باشم آسمان به زمین نمی رسد اگر گاهی پادشاه من هم اشتباه بکنند. به هر صورت این ضرر را دستی به شما زدم و قصد ضرر زدن داشتم. خیلی خندیدند.
{385}- اتومبیل «شاهین» که در آمریکا به نام رمبلر Rambler فروش میرفت، در ایران مونتاژ می شد، ولی درصد ساخت داخلی آن بسیار کم بود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 7 & صفحۀ 425 و 426 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی سه شنبه & 1347/9/12 #دوازدهم_آذر