‍ ▪️خاطره ای شنیدنی از شهادت سیدحمید تقوی معروف به ابومریم

بسم الله و هو المصور
سال گذشته، هفته اول دی ماه نود و سه، مصادف با همین روزها بود که برای عکاسی و مستندسازی عملیات آزادسازی سامرا و بلد به عراق دعوت شدم؛ روزهای حضورم در شهر بلد و سامرا و نفس کشیدن در بین مجاهدان خدا فراموش ناشدنی شد...
از دیدن جلسه مشترک فرماندهان ارتش، سپاه بدر و تیپ و لشکرهای مردمی با شخص سردار حاج قاسم سلیمانی و...
🔻اما از همه شیرین تر شایدم تلخ تر، آشنایی کوتاهم با ابومریم بود، مرد سپیدموی متواضع و افتاده حالی که میگفتند فرمانده سرایا خراسانی است، شخصیتی کم ادعا و پرکار که مبارز و مجاهدی بود شیفته شهادت؛
یکی از شب ها از شیفتگی آشنایی با ایشان، بواسطه برادر عزیز مستندسازم مصطفی سیفی، قرار گذاشتیم تا همراه ابومریم صبح سحر بعد از اذان و نماز راهی عملیاتی در منطقه عزیزبلد شویم، صبح اما باران شدیدی گرفته بود و با طی مسیری در زیر باران راهی محل استقرارش شدیم؛
"ابومریم" که همان "حاج سیدحمید تقوی" خوزستانی خودمان بود از سرداران کم ادعای سپاه بود که مدتی بود از بازنشستگیش میگذشت، اما شور و عشق جهاد و شهادت او را خانه نشین نکرده بود و بدعوت و اصرار دوستان مجاهد عراقیش که سالهای دفاع مقدس در لوای لشکر و سپاهیان بدر باهم لباس رزم در برابر رژیم بعثی صهیونیستی صدام پوشیده بودند، فرماندهی و راهبری سرایا خراسانی را پذیرفته بود.
🔻وقتی به اتاقش رسیدیم دیدم سر سجاده نماز با خدا خلوت جانانه ای کرده و اشک میریزد، نخواستیم راز و نیازش را بهم بزنیم و منتظر شدیم... تا اینکه سر از سجده برداشت و گفت بچه ها سلام، بارون میاد، فعلا رفتن به منطقه کنسله و برید استراحت کنید؛ ما کلی ناراحت شدیم و پریشان به مقر خود برگشتیم؛ بعد از استراحت متوجه شدیم ابومریم با رزمندگانش راهی عزیزبلد شدند و ما جا ماندیم.
ما هم همراه با تعدادی از نیروهای سپاه بدر و کتائب حزب الله عراق راهی مناطق نزدیک به عزیزبلد و ذهبیه...
غروب شده بود و بچه ها خوشحال از آزادسازی کامل منطقه بودند و در راه بازگشت بودیم که تلفن یکی از همراهان زنگ خورد، وقتی گفت ابومریم؟ذهبیه؟انالله و اناالیه راجعون! مو به تنم سیخ شد...
🔻آنجا بود که فهمیدیم حاج سیدحمید تقوی که بخاطر نداشتن پسر به نام دختر بزرگش ابومریم خطابش میکردند با تیر قناسه تکفیریهای ملعون شربت شهادت را نوشیده...
*عکس راست را یکی از شبهای پیش از عملیات و عکس چپ را در آمبولانس حاملش در جاده سامرا گرفتم.
هنیئا لکم ابومریم

📝 سید شهاب الدین واجدی

@Fars_plus

Comments

Be the first to add a comment