▪️پیشگو ▪️ستگادین ۸ آذر ۱۴۰۰
اغلب اوقات، مخالفت با یک چیز(Resistance)، خودش را در لباس پیشبینیِ آینده نشان میدهد.
صدایی که در سر داریم، همان صدایی است که همهچیز را میداند. او میداند که شما طرد خواهید شد. میداند که دربارهی کاری که میکنید، سوءتفاهم پیش خواهد آمد و میداند که کارتان به شرمندگی خواهد کشید.
نه تنها صدایی که در سر داریم بلکه اطرافیانمان هم میتوانند همین کارها را انجام دهند. البته به شرطی که تصمیم بگیریم به حرف اطرافیانمان گوش دهیم. آنها کلاه یک حامیِ سرسخت را بر سر میگذارند و سعی میکنند با پیشبینیِ بربادرفتنِ چیزی که در آینده به آن امید بستهاید از شما محافظت کنند.
ما به راحتی وسوسه میشویم تا پیشگویی آنها را معتبر بدانیم. چرا که آنها چیزهای زیادی میدانند. آنها همانند صدایی که در سر ماست، همه چیز را دربارهی شکستها و ناامیدیهای گذشته میدانند. آنها همهچیز را دربارهی سختکوشی و در عین حال سرنگونشدن دیگران میدانند. البته که باید از آینده هم خبر داشته باشند.
درسی از کوان(koan: معماهای متناقض در مکتب ذن که شیوهای برای مراقبهاند) در اینجا وجود دارد که واقعاً ارزشمند است. صداهایی که ادعا میکنند از آینده خبر دارند (چه این صداها مربوط به روانشناسان باشد یا اخترشناسان یا خانواده یا صدایی که در سرمان است)، اگر به اندازهی کافی مبهم باشند، بسیار موثرند ولی وقتی وارد جزئیات شوند، پر از عیب و نقصاند. چون وقتی پیشگوییها مبهماند، ما آنها را با داستانهای خودمان تکمیل میکنیم و پس از رخدادن اتفاقات، الگوهای واقعیتِ مخصوصِ خودمان را خلق میکنیم.
یک سوال ساده از پیشگو این است: من یک مشت لوبیا در دستم دارم. آنها چندتا هستند؟
هر چه بیشتر بدنبال یک فرد پیشگو بگردیم، او را کمتر خواهیم یافت. به نظر میرسد چیزی که ما لازم داریم، حامیانی است که به ما اعتماد دارند و پشتمان را خالی نمیکنند.
.