▪️سرعت شخصی
▪️ستگادین ۴ بهمن ۱۴۰۰
چرا وقتی دوچرخهها را میرانید، متعادل میمانند (و وقتی آنها را نگه میدارید، زمین میافتند)؟
یک دلیل کوچک، تعادل
ژیروسکوپی دوچرخههاست، ولی دلیل واقعی، حرکت رو به جلوی دوچرخهسوار است. و ما همان روز اول که سوار دوچرخه میشویم، یاد میگیریم که حرکت رو به جلو، اساس کار ماست وگرنه به مشکل برخواهیم خورد.
در جهان شتابزدهای که داریم، براحتی میتوان به «سرعت شخصی» وابسته شد. ایمیلهایت را چک کردی؟ آیا در ۱۰ ثانیهی قبل، کسی شما را فالو کرد؟ وضعیت آخرین پستتان در هر لحظه چیست؟
شاید سریعتر حرف بزنیم، وسط حرف دیگران بپریم، حرفمان را قطع کنیم، اختراع کنیم، تجزیهتحلیل کنیم، نقد کنیم و سپس به سمت کار بعدی برویم. بوم، بوم، بوم.
نمیخواهیم از دوچرخه به زمین بیافتیم.
ولی زندگی یک دوچرخه نیست. زندگی وقتی خوب میچرخد که زمان و فضای کافی در اختیار نفر بعدی بگذاریم تا حرفش را بزند.
آیا سریع میروید بدون اینکه به جایی برسید؟
ما در تلهی سیستمهایی میافتیم که میخواهند ما را گیر بیاندازند، پلتفرمهایی که تلاش ما، محصول آنها به حساب میآید و از عواطف ما برای رسیدن به هدف بعدیشان تغذیه میکنند.
انجام کاری جدید فقط به این دلیل که نگرانیم کار قدیمی که یک دقیقه قبل انجام دادیم، به اندازهی کافی سریع انجام نشده باشد، عمل بیهودهای است. ممکن است عوام از این قضیه لذت ببرند ولی در بلند مدت، این باعث کاهش همکاری و لذت ما خواهد شد.
من به راحتی میتوانم دربارهی شخصی بنویسم که گیر افتاده است. او در اتاق پشتی نشسته و در گوشهای از ZOOM، در جستجوی راهی برای دیدهنشدن و پنهانماندن است. این شخص بدون سرعت، دیگر همکاری را قطع کرده است و احتمالاً در همان درد و رنجی به سر میبرد که شخصی دیگر، بدون انجام هیچ کاری و فقط با حفظ سرعت بالای شخصی به آن رنج دچار است.
مثل خیلی از کارها، در اینجا هم دوست داریم جایی میان این دو وضعیت باشیم.
.