صبح کنفرانس آموزشی{در رامسر} تشکیل شد که قطعنامۀ نتیجۀ کنفرانس را به عرض برساند و رؤسای دانشگاهها هم عرایض خودشان را بکنند. قطعنامه خوانده شد. یک کلمه از فرمایشات شاهنشاه، (یعنی آن فرمایشات انقلابی) در آن نبود. شاهنشاه خیلی برآشفتند و فرمودند پس مرا چرا به این جا کشاندید؟ معلوم می شود این جا یک عده چرسی و بنگی آمده اند که نمی فهمند من چه می گویم، تمام یادشان رفته است. نخست وزیر هر قدر خواست اصلاح کند، چون خیلی دستپاچه شده بود ممکن نشد. رنگ او شبیه به زعفران شده بود. عرض کرد می خواستم آن قسمت را کسب اجازه کنم. فرمودند: اگر نمی خواستم منعکس شود که نمی گفتم. اتفاقاً شب به من اطلاع داده بودند که قطعنامه ای که خود رؤسای دانشگاهها و مدارس عالی حاضر کرده بودند، دولت قبول نکرده و داده است چند نفر وزیر چیزی حاضر کنند. چون رؤسای دانشگاهها به من شکایت کرده بودند، من ناچار مطلب را صبح قبل از کنفرانس به شاهنشاه عرض کردم، چون وظیفه داشتم. این هم شاهنشاه را خیلی ناراحت تر کرد که شاید قصد و غرضی در کار بود.


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 3 & صفحۀ 142 و 143
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1352/6/19
#نوزدهم_شهریور

Comments

Be the first to add a comment