امشب با آن که باید سرخوش باشم ملولم، به دو جهت، یکی این که عصری که برای مدت خیلی کوتاه در خدمت شاه گردش رفته بودم پیش آمدی شد که آزرده شدند. دیگر این که امشب که در تالار رودکی (اپرای تازه ساز) دوست خودم را هم با مهمانهای شاهنشاه فرستاده بودم باله فرانسه را ببیند، هنگام آنتراکت که مردم بیرون آمدند و معطل شدند، آنقدر خوشگلی او جلب توجه کرد که مایۀ سؤال شد. همه از یک دیگر هویت او را می پرسیدند. نسبت او به من اشکالی ندارد ولی ترسم از این است که خیال کنند تعلق به شاه دارد، مایۀ دردسری بشود و گرنه خودم آمادۀ این مسائل هستم و به هر حال ناراحتی دیشب را هم می پذیرم. تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 7 & صفحۀ 149 و 150 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی جمعه & 1346/8/5 #خاطره #خاطرات_روزانه #پنجم_آبان