‏علی‌شریعتی‌ را باید یکی از بنیان‌گذاران بلوای بزرگ دانست.
علی شریعتی خطبه‌ی عقد میان مارکسیسم و شیعه‌گری‌ را خواند و پیوند زناشویی میان‌شان که حاصل‌‌ش‌ طفل ناقص‌الخلقه‌ای‌ به نام جمهوری‌اسلامی است را رسمی نمود و بدان مشروعیت بخشید.

ایران امروز ما هنوز از زیر بار افکار پریشان و خطرناک شریعتی کمر راست نکرده‌است. شریعتی بالواقع موجودی پلید، نادان، شرور و به غایت ایران‌ستیز بود.
هرگز مدرک دکتری نداشت و از تحصیلات ویژه بی‌بهره بود اما توسط جماعتی مدهوش و سرمست از شور انقلابی پذیرفته و برجسته شد.

در نگاشته‌هایش‌ حتی کمترین نشانه‌هایی از خردگرایی و منطق به چشم نمی‌خورد.
او که بازگشت به ذات اسلام و احکام شیعی را راهگشای مشکلات خیالی ایران می‌‌دانست، انگیزه‌های انقلابی سرخ که در ترور، تهدید، جعل واقعیت ‌و خشونت خام خلاصه می‌شوند را ابزاری برای سرنگونی نهاد پادشاهی و برپایی حکومت مدنظرش می‌دانست و از این رو مورد علاقه ‌و پسند دانشجویان «روشنفکر» و «تحصیل‌کرده» و «مترقی» مارکسیست ایرانی در داخل و خارج از کشور بود.

بر اثر مصرف بیش‌از‌اندازه‌ی مواد مخدر و نشئگی بی‌حد مُرد و جنازه‌اش دستمایه‌ای برای حمله به دودمان پهلوی و ساواک و خشونت افسارگسیخته‌ی پیروانش در پیشبرد اهداف شوم او که مساوی با نابودی ایران بود، گشت.

ویرانی حاصل از اندیشه‌های آن حیوان ناطق، همین امروز نیز در ایران مغموم ما قابل رؤیت‌اند و نام ننگین‌ش تا به ابد نفرین ملت ایران را به دنبال خود خواهد داشت.
سازمان تروریستی مجاهدین‌خلق‌ تبلور افکار پریشان شریعتی‌ست.
و اما تلخ‌تر اینکه
تا سال‌ها بعد از ۵۷، حتی در دهه ۷۰ هم خیلی از جوانان و دانشجویان به اصطلاح روشنفکر، بزرگترین افتخار خود را خواندن کتاب‌های این ملعون می‌دانستند !

@PN_KFP

1 comment

Marie
اگر نسل ۵۷ی به جای خواندن مهملات علی شریعتی و رضا براهنی ها، کتابهای احمد کسروی، میرزا آقاخان کرمانی و محمدعلی فروغی را میخواندند، نه تنها فاجعه ۵۷ اتفاق نمیوفتاد، بلکه همچنان بر ریل پیشرفت و ترقی در حرکت بودیم
@PN_KFP