در ویدیوی زیر سخنرانی اردوغان در موسسهٔ امریکن انترپرایز در سال ۲۰۰۴ را میتوانید مشاهده کنید. سخنرانیای که دانشآموختگان علوم سیاسی را به وجد میآورد (پر از تعابیری که این دانشجویان را با آنها سرگرم میکنند) و نظر تصمیمسازان سیاسی غرب را به خود جلب میکند. من فکر میکنم هر کسی که در خاورمیانه میخواهد کاری سیاسی بکند یا به مناسبات قدرت نفوذ بکند، باید این سخنرانی را ببیند. صعود اردوغان به قدرت در ترکیه برخاسته از هوش او در تشخیص «شرایط جهانی» و وضعیت داخلی ترکیه طی چند دههٔ گذشته بود.
او بدرستی فهمیده بود که تنها راه تولید ثروت و رفاه برای ترکیه «بازار آزاد» است، امری که تبدیل به کلید موفقیت او و حزبش شد. به همین دلیل حزب او با بهرهبرداری از میراث سایر احزاب اسلامی که با الگوی اخوانالمسلمین به فعالیتهای خیریّه اجتماعی میپرداختند و از این طریق اعتماد و نظر جمعیت بزرگی از مردم ترکیه که در دوران نوسازی کمالیستی در حاشیه باقی مانده بودند و از فرهنگ شهرنشینان مدرن ترکیه که گرایشات غربی داشتند بدشان میآمد، به خود جلب کند.
اردوغان از همه شکافهای اجتماعی ترکیه بهترین بهرهبرداری را برای رسیدن به قدرت و حفظ جایگاه خود کرد. در مقایسه با کمالیستهای افراطی و گرایشات پانترکی، بهترین کارنامه را در تامین حقوق کردها از خود ارائه داد و در عین حال سخنرانیهای آتشینی برای ارضاء نیاز گرایشات ناسیونالیستی و پانترکی میکرد. مشکل تاریخی علویها را تا حد زیادی برطرف کرد و در عین حال پایگاهی بیسابقه در میان مسلمانان ترکیه برای خود درست کرد که متکی بر احترام او به اسلام و خلافت عثمانی و برنامههای او در این راستا بود.
در رفراندوم ۲۰۱۷ نظام پارلمانی ترکیه را که ناکارآمدیاش برای همه عیان شده بود به نظام ریاستی تغییر داد که به نوعی احیاء نظام پادشاهی/سلطنت با نام جمهوری بود.
به قدرت رسیدن یک حزب اسلامگرا در ترکیه معلول دخالت و برخورد افراطی کمالیستها با عقاید و شعائر دینی مردم ترکیه بود. نوعی دیالکتیک تاریخی که اردوغان در تشخیص و بهرهبرداری از بزنگاه آن هوش و ذکاوت خود را نشان داد.
چند سال بعد حسن روحانی و تیماش در ایران سعی کردند از الگوی اردوغان تقلید کنند. پروژهای که فاز رسانهای آن را از ده سال پیش مشاور رسانهای روحانی با جذب برخی روشنفکران منجمله موسی غنینژاد (تئورسین اقتصاد بازار و سازگاری آن با رژیم اسلامی) و جواد طباطبایی (تئورسین ناسیونالیسم ایرانشهری) و تبدیل آنها به سلبریتیهای رسانهای استارت زد. این طرح اما به سه دلیل شکست خورد:
۱. برعکس ترکیه که چند دهه سیاست مدرنیستی و لائیک کمالیستها و دورهٔ اقتدارگرایی و بیثباتی پس از آن را تجربه کرده بود و این امر منجر به اقبال مردم به احزاب اسلامی شده بود، ایران ۳ دهه تحت حاکمیت اسلامگراها بود و بخشی از مردم ایران اعتماد خودشان را نسبت به طبقه روحانیون و اسلامگراهای در قدرت از دست داده بودند.
۲. اقدامات خلاف نظم و صلح جهانی (Pax Americana) از سوی جمهوری اسلامی در درون (برنامه اتمی) و بیرون (مداخله تروریستی در سوریه و عراق و... و روابط خصمانه با اسرائیل و ایالات متّحده)، تحریمهای اقتصادی علیه ایران را تشدید کرد و این امر منجر به رکود اقتصادی بزرگی در ایران شد که رضایت بخش بزرگی از مردم ایران از جمهوری اسلامی را از بین برد. رژیم اسلامی ایران حمایت مردمی خود را تا حد بسیار زیادی از دست داد و در سالهای اخیر با دو خیزش اعتراضی مردمی مواجه شد که علیرغم سرکوب وحشیانه آن، شاهد تبدیل این خیزشها به یک جنبش در ایرانیم.
۳. یک جایی در بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ دورهٔ «پساجنگ سرد» در جهان به پایان رسید و فرصت طلایی کشورهای عقبمانده برای استفاده از این دوره تمام شد. مناسبات جهانی در حال تغییر امکان بازی با قواعد قدیمی را آنطور که ترکیه از آن استفاده کرد، از جمهوری اسلامی ایران سلب کرد.
پینوشت: ترکیه/امپراتوری عثمانی در ۱۵۰ سال گذشته اصلیترین الگوی ایران بوده است. چه زمانی که ناصرالدّین شاه سپهسالار را از عثمانی با خود آورد تا تنظیمات را در ایران اجرا کند، چه تاثیر عمیقی که منوّرالفکران ایرانی طی این دو سده از آن گرفتند تا جایی که تمام تعابیر سیاست مدرن در ایران از عثمانی وارد ایران شد (دولت، حکومت، مشروطه، ملّت و ...)، چه رؤیای تأسیس جمهوری کمالیستی که رضاشاه میخواست عملی کند و چه ناسیونالیسم فارسگرایی که با الگوی ناسیونالیسمِ ترکی کمالیستها از سوی روشنفکران و صاحبمنصبان حکومتی در ایران اجرا شد. این نفرت از ترکیه در بین ناسیونالیستهای ایرانی حسادت و نفرت از برادری است که گویا موفقتر از او آرمانهای مدرنیستی را متحقّق کرده است.
http://bit.ly/3suVnjzمحمد ایمانی#فرهیختگان، ندای آگاهی