صبح به اختصار شرفیاب شدم. کارهای جاری را عرض کردم. مطلبی که دیشب والاحضرت شهناز به من گفتند عرض کردم، که حالا که ارادۀ پدرم بر این است که به این صورت عروسی کنم، هرچه زودتر بهتر است. شاهنشاه قبول فرمودند..... سر شام بودم. علیاحضرت شهبانو به {ابوالفتح}آتابای معاون دربار که پیرمرد [و از خدمتگزاران] قدیمی و خیلی به شاه وفادار است ایرادی فرمودند (البته در غیاب او). شاهنشاه خیلی سخت به ایشان پرخاش فرمودند که مورد انتظار هیچ کس نبود. فرمودند: شما با عده ای بی جهت خوب و با عده ای بی جهت بد هستید، جای تعجب همه شد و مایۀ امیدواری من!...
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 1 & صفحۀ 279 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی سه شنبه & 1348/7/22 #بیست_و_دوم_مهر