🖋 ... بنابراین ما این‌گونه باید در نظر بگیریم که دین حقیقی موسی، یعنی اعتقاد به خدای اخلاقی و واحد که او اعلام کرد، در ابتدا از طرف جمع معدودی در قوم او پذیرفته شده بود. ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که چنین اعتقادی را از همان ابتدا در فرهنگ رسمی، دین روحانیان و باور عامۀ مردم [یهود] بیابیم. تمام آن‌چه ما می‌توانیم انتظار داشته باشیم این است که این‌جا و آن‌جا، فقط جرقه‌ای از آتش روحانی‌ای که موسی برافروخته، بیابیم. این جرقه‌های پراکنده به ما نشان می‌دهد که افکار موسی به کلی از بین نرفت و بی‌سر‌وصدا بر عقاید و آداب و رسوم [یهودیان] تأثیر خود را گذاشت؛ تا بعدها که به لطف رویدادهای خاص یا به لطف شخصیت‌های سرشار از همان باورهای موسی [شخصیت‌هایی مثل الیاس، یوشع، یونس و ...] این افکار و باورها دوباره قوت می‌گرفت و گروه‌های بزرگ‌تری از مردم [یهود] را به خود جلب می‌کرد. ما باید از این زاویه تاریخ دینی اولیۀ قوم اسرائیل را بررسی کنیم. اگر بخواهیم دین موسی را بر اساس اسناد تاریخی‌ای که دین [قوم یهود] را در پنج قرن ابتدایی [سکونت یهودیان] در کنعان [= منطقه‌ای در سوریه] توصیف می‌کند بازسازی کنیم، دچار بدترین خطای روش‌شناختی شده‌ایم.

📚 از رسالۀ «موسی و اهمیت او برای تاریخ دینی یهودی»، نوشتۀ ارنست سلین 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment