پسرم که رفته جبهه... اون یکی پسرم را که از کار بیکار کردن یعنی کارخانه‌شان تعطیل شد... خودمم که علافم. نه کاری هست و نه کاسبی... پول و پله‌ای ندارم که دست زن و بچه‌هام را بگیرم و از ئی خراب‌شده برم بیرون... پس باید بمونم و با ترکش خمپاره مثل گوشت قربانی آش و لاش شم... می‌گی غر می‌زنی!... غر نزنم چه کنم؟... خیال نکنی که می‌ترسم... نه.... ئی حرف‌ها نیس... اوس یعقوب از ئی چیزا نمی‌ترسه... اصلا چیزی ندارم که بترسم... حتی یه وجب زمین ندارم که روش دراز بکشم و بمیرم... اما دلم می‌سوزه... دلم می‌سوزه که روزای خوشی کله‌گنده‌ها می‌خورن و می‌چاپن و سنگ وطن به سینه می‌زنن اما حالا که وقتشه سگ و گربه‌شونو هم ورداشتن و رفتن... انوقت می‌گی چرا غر می‌زنی...

📕زمین سوخته
🖌احمد محمود

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment