▪️‏پُمپ‌لجن‌کش را نصب کردم و شلنگ را انداختم وسط خیابان.
حسن، قالی‌ها را می‌تکاند و لوله می‌کرد.
رضا هم داشت تی می‌کشید.
پیرزن آمد با سینی چای و سه انگشتر.
دستمان کرد. تنها یادگاری های پسر شهیدش خسرو را.
پیشانیمان را بوسید و گفت بروید به زندگیتان برسید.
اهواز. چهار راه زند.

💬 محمد مالی
@Fars_plus

Comments

Be the first to add a comment