حسین را مسلمانان کشتند برای اسلام!


ما ايرانی‌ها مسلمان نشدیم. به قول سعيدى سيرجانی در مقدمه‌ی در آستین مرقع؛ «با حمله‌ی اعراب، ایران؛ مفتوح شد، مغلوب نشد!» ما مسلمان نشديم، شيعه شديم. شيعه‌ی علی و فرزندانش، شيفته‌ی مرام علی و فرزندانش، عاشق حسین. اما مسلمان نشدیم! مسلمانی همان است که طالبان دارد، داعش دارد، حزب‌الله و ارزشی دارند، همانکه خوارج داشت. زمخت، خشن، کریه، با پیشانی‌های پينه بسته و سرهاى دائم به سجود! با دشداشه یا چفیه فرقى ندارد.
على را همين جماعت فرق شكافت، حسين را هم همين مردمان سر بُريد. براى اسلام، براى بقاى مسلمانى. نه علی برای اسلام کشته شد نه حسین اما علی و حسین را مسلمانان برای اسلام کشتند.

ماتم ما براى على‌ و حسین هم از اسلام نيست. از قتل عامِ اخلاق، از نابودى انسانيت، از مرگ مظلوم و جور و جفای ظالم است. ما مسلمان به احكام و تقليد و شرعيات نشديم كه همين‌ها سر حسین را بر نيزه كرد. بيست يا سی هزار نفر، كمتر يا بيشتر، آنهم فقط شصت سال بعداز ظهور اسلام، حسين را با دغدغه‌ی اسلام و برای بقای مسلمانی کشتند و پیکرش را لگدمال ستوران كردند تا مبادا دوباره برخيزد و دينشان بر باد رود! همه با زبان روزه و ذکر بر لب، قربت الى الله!

به تعداد تمام روزهائی که از ظهور اسلام گذشته، روایت وجود دارد از مسلمانی و به تعداد تمام مسلمانان قرائت هست از اسلام. اما آنچه از شهادت حسین و یارانش میگویند (که به قاعده‌ی تمام سالهائی که از آن گذشته، نقل وجود دارد) داستان‌سرائیست و افسانه! نه آنکه حسین و عاشورا و کربلا داستان پردازی باشد و افسانه‌سرائی که هم حسین حق است و هم عاشورایش، اما آنچه به او میبندند جز اباطیل نیست!

نه حسین به طمع حکومت رفت نه برای فرار از حکومت! وقتی حسین به درخواست کوفیان از مدینه حرکت کرد، معاویه قلمروئی بزرگ برای مسلمین به میراث گذاشته بود. مسلمین در عِده و عُده بهترین روزها را میگذراندند و هیچوقت حسین چنین قلمروی گسترده‌ای برای پیروان دین جدش ندیده بود اما آنچه حسین را واداشت تا تمام توصیه‌های خیرخواهانه را ندید بگیرد و به سمت عراق عرب کوچ کند، نه این بود که این قلمروی آماده را از نوه‌ی ابوسفیان بگیرد و خودش ردای امیرالمؤمنینی بر دوش بیندازد و نه در برابر نماز نخواندن و میمون‌بازی یزید کارد به استخوانش رسیده بود تا دست به انتحار بزند! حسین نه برای احیای نماز و روزه و زکات قیام کرد نه به طمع باغ‌های پر از انگور کوفه.

حسین زیر بار استبدادی که به ظلم و دیکتاتوری او را مجبور به بیعت میکرد نرفت و برای ایستادگی در برابر سلطان جائر دعوت کوفیانی که مدعی بودند زیر بار بیعت با سلطان نرفته‌اند، این مسیر را در پیش گرفت تا زیر بار ظلم زندگی نکند. اما بدست همانها که دعوتش کردند سرش بریده شد! سالهاست. هزار و چهارصد و خرده‌ای، و هزار و چهارصد و خرده‌ای سال دیگر هم خواهند بريد. نشسته بر سر و بُن ميبرند.

براى همين ما اين اسلام را نميپسنديم. براى همين‌ها مسلمانی نمیکنیم. و برای همینها آنها که ریا و تزویر را پيشه ميكنند در حكومتهاى اسلامى به سرآمدى و سردمدارى ميرسند. و آنها كه اسلام را با اخلاق ميخواهند، خانه نشين میشوند و خلع از مسلمانى.

ما ماتم حسین را بزرگ میداریم برای نیازمان به اسطوره، نیازمان به بازآفرینی قیام بر علیه ظلم. بارها سرها بر دار شده و تن‌ها بی‌سر تا ظالمی دیگر نباشد اما فقط توانستیم تن به ظلم ندهیم گرچه ظلم همیشه مانده، بی‌نیاز از ما یا بی‌خوف از ظلم‌ستیزی‌ها! و بدتر آنکه حتی گاهی که از ظلم عبور کردیم، خودمان ظالم شدیم!



حسین رزاق



#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی

1 comment

البته شما با اين سخن اراييها ناخواسته انچه ديگر مسلمانها در مورد شيعه گفته و انها را مسلمان نمي دانند تاييد كرده اي
ولي در جهان قيامت در مقابل امام
علي عليه السلام و امام حسين عليه السلام در برابر اين سخن كه انها را شيعه و نه مسلمان ناميدي و در مقابل پيامير اسلام ( ص ) ودر مقابل خداوند والامرتبه بايد پاسخگو باشي