.
یک رنگ،
یک چهره،
یک صدا،
یک عطر،
....
پرتاب میشوم به
فرسنگها فرسنگ آنسوتر
جایی عمیق و عجیب در خاطرات؛
آن چهره‌ها،
آن همه تلخی‌های نفس‌گیر
انگار زنده می‌شوند
انگار دوباره
همهمه‌ی بی‌وزنِ سئوال‌های تکراری،
درون سرم دور می‌زنند؛
باد می‌وزد
و سردی یخ‌بسته‌ای روی گونه‌ام،
می‌گوید، اشکی
ناخواسته فروریخته است... بهاره قادری
۲۶ بهمن ماه ۱۳۹۸

Comments

Be the first to add a comment