. یک رنگ، یک چهره، یک صدا، یک عطر، .... پرتاب میشوم به فرسنگها فرسنگ آنسوتر جایی عمیق و عجیب در خاطرات؛ آن چهرهها، آن همه تلخیهای نفسگیر انگار زنده میشوند انگار دوباره همهمهی بیوزنِ سئوالهای تکراری، درون سرم دور میزنند؛ باد میوزد و سردی یخبستهای روی گونهام، میگوید، اشکی ناخواسته فروریخته است... بهاره قادری ۲۶ بهمن ماه ۱۳۹۸