🖋 "تاریخ به طور کلی و تاریخ انقلاب به طور خاص همواره از نظر محتوا غنیتر، متنوعتر، چندوجهیتر، زندهتر و دقیقتر از چیزهایی است که حتی" بهترین مورخان و بهترین روششناسان میتوانند تصور کنند (این جمله شبیه به جملهای از لنین است، منتها او به جای واژههای «دانشمندان» و «روششناسان»، واژههای «احزاب» و «رهبران انقلابی» را مطرح میکند؛ اما مطلب، همان است). تاریخ پر است از تصادفها و حدسها و کنار هم قرار گرفتن نادر رویدادها و این، پیچیدگی تغییر انسان و مشخصۀ پیشبینیناپذیری پیامدهای نهایی هر کنش یا تصمیم انسانی را نشان میدهد. آیا ما واقعاً باور میکنیم که قواعد خام و سادهاندیشانهای را که معرفتشناسان به کار میبرند، توانایی شرح مارپیچ کنشها و واکنشهای انسانی را دارد؟ و آیا واضح نیست که مشارکت موفقیتآمیز در فرایندی تا این حد پیچیده، فقط برای یک فرصتطلب بیرحم میسر است که خود را به هیچ فلسفۀ خاصی محدود نمیکند و هر شیوۀ عملی را که متناسب با موقعیت باشد، اتخاذ میکند؟
🖋 در واقع این، نتیجهای است که مشاهدهگران باهوش و متفکر گرفتهاند. لنین در ادامۀ همان عبارتی که از او نقل کردهام، مینویسد "دو نتیجۀ عملی مهم از این [ویژگی فرایند تاریخی] به دست میآید". "اول اینکه طبقۀ انقلابی [یعنی طبقۀ کسانی که میخواهند بخشی از جامعه از قبیل علم، یا کل جامعه را تغییر دهند] برای این که وظیفۀ خود را به خوبی انجام دهند، باید بدون استثنا در تمام صورتها و جنبههای فعالیت اجتماعی ماهر شود [باید بتواند نه فقط یک روششناسی خاص، بلکه هر نوع روششناسیای و هر ترکیبی از روششناسیهای مختلف را که قابل تصور است بفهمد و به کار ببندد]...؛ دوم، [طبقۀ انقلابی] باید آمادۀ گذر از وضعی به وضع دیگر به سریعترین و نامنتظرترین روش ممکن باشد". اینشتین مینویسد: "شرایط خارجی که [برای دانشمند] واقعیتهای تجربی را پدید میآورد، به او اجازه نمیدهند که خود را بیش از حد به برساخت جهان مفهوممند و ذهنی خود که به وسیلۀ پیروی از یک نظام معرفتشناختی، آن را ساخته، محدود کند. بنابراین از نظر یک معرفتشناس سیستماتیک، او به مثابۀ فرصتطلبی که هیچ قاعدهای ندارد، به نظر میرسد".
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند
📚🗯 تمام عبارات داخلِ [...] که در این قطعه آمده، از خودِ فایرابند است.
@philosophycafe