در سال ۲۰۱۰، با کشف بدافزار Stuxnet ؛ پروژهای منتسب به همکاری فنی میان ایالات متحده و اسرائیل برای تخریب تجهیزات سانتریفیوژ هستهای ایران ؛ دنیای امنیت اطلاعات با یکی از نخستین موارد آشکار جنگ سایبری دولتی روبهرو شد. این رویداد نهتنها مرز میان امنیت سیستم و حمله هدفمند را برداشت، بلکه بحثهای اخلاقی عمیقی را پیرامون نقش مهندسان در عملیات سایبری تحت فرمان دولتها برانگیخت.
در مجامع بینالمللی مانند نشستهای تالین (Tallinn) و گفتوگوهای ژنو درباره رفتار مسئولانه در فضای سایبری (Geneva Dialogue)، پرسش کلیدی مطرح شد: آیا مهندس امنیتی که به طراحی یا پیادهسازی ابزاری برای تخریب زیرساخت حیاتی کشور دیگر کمک میکند، در برابر پیامدهای انسانی، اقتصادی یا زیستمحیطی آن مسئولیت حرفهای دارد؟
تحلیلهای حاصل از این نشستها نشان میدهد که طبق اصول اخلاقی CISSP (Protect Society, Common Good, and Trust)، مرز بین «وظیفه ملی» و «استقلال حرفهای» باید بهصورت روشن تعریف شود. بسیاری از متخصصان باور دارند که حتی در مأموریتهای دولتی، معیار اخلاق حرفهای نباید فدای هدف راهبردی شود؛ زیرا بیتوجهی به پیامدهای گستردهٔ حملهٔ سایبری، میتواند اساس اعتماد دیجیتال جهانی را تضعیف کند.
مطالعات بعدی از جمله پژوهش CCDCOE در ۲۰۱۷ تأیید کردند که Stuxnet موجب ایجاد دکترین جدید جنگ سایبری شد؛ که اخلاق مهندسی امنیت را از حوزهٔ فنی به سطح تصمیمگیری ژئوپلیتیکی ارتقا داد.
به بیان ساده تر بعد از Stuxnet، هیچ مهندس امنیتی نمیتواند بگوید «من فقط کد مینویسم»؛ زیرا تصمیمهای فنی او ممکن است پیامدهای سیاسی، زیستمحیطی، یا انسانی در سطح جهانی داشته باشند.