توپی را قل بدهید، همین‌طور می‌رود تا می‌خورد به یک توپ دیگر، حرکتش را به آن توپ منتقل می‌کند و توپ دوم هم به حرکت در می‌آید.
اسم توپِ اول را می‌گذاریم "مارسلا" و به توپ دوم می‌گوییم "براس ‌کوباس" و توپ سوم را هم "ویرژیلیا" می‌نامیم.

حالا فرض می‌کنیم مارسلا با تلنگری که از گذشته می‌خورد راه می‌افتد و می‌آید تا می‌‌خورد به براس‌کوباس و او هم به‌ نوبه‌ی خود تسلیم نیرویی می‌شود که به آن منتقل شده و قل می‌خورد و می‌رود تا می‌خورد به ویرژیلیا که اصلاً خبری از توپ اول ندارد..
و به این ترتیب با انتقال ساده‌ی نیرو، دو حد دور افتاده‌ی جامعه با هم ارتباط برقرار می‌کنند و چیزی را به‌وجود می‌آورند که می‌توانیم آن‌را وحدت بینوایی آدمی بخوانیم.

📕 خاطرات پس از مرگ براس کوباس
🖌 ماشادو آسیس
برگردان: عبدالله کوثری

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment