شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
شعر خون
فتاده بال خونین عقابان در خیابانها
شکفته لالهها تنها
به فرش سبز میدانها
ز هول مژدهی صبح بهار خلق میدزدند
پرستوهای عاشق را، ز کنج سقف ایوانها
به زندانها کشاندنها و جان آزردن آنها
و با باد سحرگاهان ،سوی "میدان" کشاندنها
نوشته شعر خونینی که "عاشق زنده میماند"
شقایقها به دیوار کبود تیر بارانها
پر پروانهای لغزید روی دفتر برگی
نوشت، اندوه میبارد از انبوه نیستانها
مگر صیاد "ضحاک"است، یا "نادر" که توفنده
از این کشتار و کشتنها به دشت سینه توفانها.
«اصلان اصلانیان»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing