کوهها نگهات میدارند پسرم کوهها امانتدار آب و آتشند از برفها اجازه بگیر بگو خانم اجازه است کمی بخوابم همین که بیدار شوی برادرت تخته را پاک کرده است و بر سنگهای سیاه نوشته است فرهاد ای خسرو کوهها تو از خوبهایی
کوهها نگهات میدارند پسرم
تا شبی دوباره بر بامها آتش بیفروزیم تو بیدار شوی و ببینی دیگر مجبور نیستی شعرهای مزخرف کتاب فارسیات را حفظ کنی از لغتها تنها لئیمان را بهخاطر داری خرداد است گلهای وحشی به جای تو امتحان دادهاند بعد صف صبحگاهی بستهاند تا آفتاب را بر کولشان بیاورند