⁠ ‌✅ #حکایتها ، ۱۱۶ تاریخی

*ما گر زِ سر بریده میترسیدیم*
*در محفل عاشقان نمی رقصیدیم*

در تبریز ، این شعر بیش از ۱۰۰ سال است كه ورد زبان هاست و اصل شعر اینگونه است:

*سیصد گل سرخ؛ یک گل نصرانی…*
*ما را ز سر بریده میترسانی؟*
*ما گر ز سر بریده میترسیدیم*
*در محفل عاشقان نمی رقصیدیم*

(نصرانی، اشاره به فردى مسیحی است).
شاعر مشخص نیست.
💐 شهید آمریکایی مشروطه ایران !
صدر مشروطیت است،
*تبریز* شدیدا محاصره است،
جنگ سختی است.
فقط یک کوچه مانده تا *جنبش مشروطه* شکست بخورد.
*ستار خان* در *کوچه امیرخیز*، آخرین جبهه در حال مقاومت است.

*هُووارد باسکرویل* معلم ۲۴ ساله مدرسه آمریکایی *مموریال* تبریز تحت تاثیر حق و مشروطه قرار میگیرد و به *ستارخان* می پیوندد.

*کنسول آمریکا* در تبریز، از او می خواهد از صف مشروطه‌خواهان جدا شود. باسکرویل ضمن پس‌دادن پاسپورتش میگوید:
*تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.*

*هُوارد* فرماندهی ۳۰۰ نفر از مجاهدين را بعهده میگیرد و در کنار ستار خان در محله *شنب غازان* (شام گازان) تبریز با استبداد میجنگد و در نهایت در راه مشروطه برای ایران بر اثر اصابت چند گلوله در سینه *شهید* میشود.

*سیصد گل سرخ،* (آن سيصد نفر)
*یک گل نصرانی* (‌‌‌هُووارد مسیحی)

*ستار خان* از همان کوچه *(امیرخیز)* پیروز می شود...

💐
*تبریز* و *ستار* مراسم تشییع باشکوهی برای این *شهید آمریکایی* در راه مشروطه برگزار میکنند.
*زنان تبریز* فرشی با چهره *هووارد* میبافند و‌ به دستور *ستار*، نام *هووارد باسکرویل* بر روی اسلحه اش حک میشود و برای مادرش به آمریکا فرستاده میشود.

آن شعر هم سروده میشود.

مزار *هُووارد* هم اکنون در گورستان ارامنه تبریز است.| متن ازناصر آملی

کانال مقاله ها 🌺 @eduarticle

Comments

Be the first to add a comment