▪️علی‌اکبر وداع کرده، روی به مصاف آورد و او جوانی بود هجده ساله، با روی چون آفتاب و گیسوی چون مشک ناب و از روی خَلق و خُلق، شبیه‌تر از وی به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ کس نبود
چون به میدان رسید، ساحت آن معرکه از شعاع رخسار وی منوّر شد.
لشکر عمر سعد در جمال وی متحیّر مانده از وی پرسیدند که این کیست که تو ما را به حرب وی آورده‌ای:

این کیست سواره که بلای دل و دین است​​
صد خانه برانداخته در خانۀ زین است

در روایت آمده که هرگاه شوق لقای سید عالم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ بر اهل مدینه غالب شدی بیامدندی و در روی علی‌اکبر نظر کردندی و چون شوق استماع کلام سید انام ـ‌علیه الصلوات و السلام ـ بر ایشان غلبه کردی سخن شکر نثار شاه‌زاده شنودندی

شاه‌زاده خود را بر لشکر خصم زده شور در میمنه و میسره و قلب و جناح آن سپاه افکند و چندان مقاتله کرد که آن گروه انبوه از حرب او به ستوه آمدند.

پس مراجعت نموده پیش پدر آمد و گفت: «یا اَبَتاه» ای پدر «ذَبَحَنی العَطَشُ» مرا می‌کشد و هلاک می‌گرداند تشنگی «وَاَثقَلَنی الحدِیدُ» و گران می‌سازد و در رنج می‌افکند مرا آهن سلاح «فَهَل اِلی شَربَهِ ماءٍ من سبیلٍ» آیا به شربتی از آب هیچ راه توان برد و برای حصول مقداری از آن هیچ چاره توان کرد
حقّا که اگر قطره‌ای آب به حلق من رسیدی دمار از این قوم برآوردمی. حسین او را پیش طلبید و خاک از لب و دهان وی پاک کرد و انگشتری حضرت رسول خدای ـ‌صلی الله علیه و آله و سلم ـ در دهان وی نهاد تا بمکید و اندکی تشنگی وی تسکین یافت.
دیگر بار روی به میدان آورد
سپاه در خروش آمدند و به یک بار لشکر اشرار از یمین و یسار بر او حمله کردند و زخم بسیار بر وی واقع شد
آخر به طعن نیزۀ ابن نمیر و گویند به ضرب تیغ مرّه بن منقذ عبدی از مرکب درافتاد
نعره زد که ای پدر، این از پای درافتاده را دریاب و دست گیر


آواز او به گوش حسین رسید و در تاخت و او را از میان میدان در ربوده به در خیمه آورد و از مرکب فرود آمده، سرش در کنار گرفت و گفت:
ای فرزند ارجمند و ای آرام دل دردمند، با پدر سخنی بگوی
علی‌اکبر دیده باز کرد سر خود بر کنار پدر دید گفت: «یا ابتا» می‌بینم درهای آسمان گشاده است و حوران، جام‌های شربت بر دست نهاده، مرا اشارت می‌کنند که بیا. این کلمه بگفت و ودیعت روح باز سپرد. خروش از حرم حسین خواهران و دخترانش برآمد و حسین نیز می‌گریست و می‌گفت:
ای فرزند، منزل خویش در آن جهان بدیدی و به نزدیک جدّ خویش رسیدی شربت‌های نوشین بنوشیدی و خلعت‌های بهشت بپوشیدی ما را در میان اعادی بگذاشتی و خود راه «جنّاتِ عدنٍ مُفَتّحهً لَهُم الابواب» (50/ص)؛ برداشتی:
ای عزیز پدر کجا رفتی​​وز کنار پدر، چرا رفتی؟
برنخورده ز بوستان حیات​​سوی کاشانۀ فنا رفتی
نه کزین کلبۀ فنا رستی​​به سرا پردۀ بقا رفتی
مصطفی جدّت است می‌دانم​​که به نزدیک مصطفی رفتی
فرع زهرا و مرتضی بودی​​سوی زهرا و مرتضی رفتی


💬کتاب روضه کتابستان

-
کانال #فارس_پلاس:
t.me/joinchat/AAAAAD-0eOhwnRi51xzBzA

Comments

Be the first to add a comment