بخش چهارم / صفحه ۶۹
#چشمه_های_بهشت

ماجــرای ولایتعهــدی
علی بن ابراهیم می‌گوید:
یاسر خادم و چند تن دیگر برایم نقل کردند که وقتی ماجرای امین به پایان رسید و مامون خلیفه شد، به حضرت رضا(ع) نامه نوشت و ایشان را به خراسان دعوت کرد، آن حضرت به دلایل بسیار از پذیرفتن این دعوت امتناع ورزید، اما مامون، مرتب برای ایشان نامه می‌نوشت و تقاضای خود را تکرار می کرد.

امام رضا(ع) وقتی دید مامون اصرار فراوان می‌کند و حاضر نیست از تقاضای خود دست بردارد، به ناچار از مدینه خارج شد در حالی که امام جواد(ع) ۷ ساله بود.


❌ مامون وقتی مطلع شد که امام قصد حرکت به سمت خراسان دارد نامه‌ای دیگر نوشت و گفت از مسیر کوفه و قم به خراسان نیایید و ایشان مجبور شد از طریق بصره و اهواز و فارس به مرو برود.

وقتی امام به مرو رسید، مامون به ایشان پیشنهاد کرد که منصب خلافت و امامت را بپذیر ، اما امام این پیشنهاد را نپذیرفت و در این باره گفتگوهای بسیار بین امام و مامون صورت گرفت. این مذاکرات دو ماه ادامه یافت و در تمام این مدت حضرت از پذیرفتن پیشنهاد مامون خودداری می کرد

وقتی مذاکرات به درازا کشید و نتیجه‌ای نداد، مامون گفت: پس ولایتعهدی را بپذیر
امام پیشنهاد را پذیرفت و به مامون گفت:
می پذیرم، اما شرط هایی دارم که تو باید قبول کنی.
مامون گفت: هرچه باشد قبول می کنم

حضرت نوشتند که من ولایتعهدی را می‌پذیرم به شرط آنکه امر و نهی نکنم و در کار قضاوت دخالتی نداشته باشم و هیچ قاعده و رسمی را تغییر ندهم و تو مرا از همه کارهای مملکت داری معاف کنی.

ادامه این روایت و مطالب بیشتری از زندگی امام رضا(ع) را در چشمه های بهشت بخوانید 🔻

💻 https://b2n.ir/h87576
🎁 و یکی از برندگان مسابقه کتابخوانی به نشر باشید.

@behnashr

Comments

Be the first to add a comment