شاعرﮤ معاصر به‌مثاﺑﮥ دارکوب ملامتگر:
تجرﺑﮥ کانون نویسندگان
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
روشنگری در غرب فقط کتاب و مقاله نبود، کتاب و مقاله بازتاب فهم جدید انسان نو از زندگی و طبیعت بود،‌ فهمی که در تجارت و صنعت و معماری و کشاورزی هم جریان داشت. در راهرو قطار عازم شمال‌شرق مختاری هر قدر بخواهی رو به جنوب‌غرب قدم بزنی. آدمی مانند برتراند راسل کمک می‌کند گوشی دستمان باشد هگل و کانت و امثال آنها سکاندار و پشت فرمان نبودند. سفینه با نیروی باد و بخار و پارو و جریان آب به طرفی می‌رفت، آنها هم روی عرشه حرفهایی می‌زدند که ممکن بود منطبق بر سیر تحولات جامعه باشد یا نباشد.

کانون نویسندگان میان حداقل شرایط، یعنی داشتن دو کتاب، و اعتبار حرفه‌ای در تعلیق است هرچند همچنان نامی معتبر به حساب می‌آید و احکام حبس ماراتن را مانند چماق‌ تهدید بالای سر اعضای آن نگه می‌دارند.

امروز ده کتاب هم به‌خودی‌خود معنی خاصی ندارد. تعداد ناشرهای رانتی هفت‌هشت‌ده برابر کتابفروشی‌های سراسر مملکت است. جلو دانشگاه تهران یا در مغازه‌های فتوکپی چندین جلد کتاب در زمینهٔ انواع رِزین و شیمی صنعتی، سیری در عمق و عظمت افکار مولانا، مدرنیته در ایران و خیانت روشنفکران، ترجمه‌ای مثلاً جدید از رمان بارها ترجمه‌شدهٔ جوان‌پسند، راه‌حل خشکسالی و یکی‌دو دفتر شعر نو سفارش بدهید و مبلغ مورد توافق را بپردازید. تألیف انواع و اقسام متون،‌ به‌اصطلاح اهل کوچه‌بازار، ’کُننده‘ دارد (رفته‌رفته تخم‌جنّی درون کامپیوتر به نام هوشواره) و دستپخت‌ مؤلفان و مترجمان بی‌نام‌ونشان برای مصارف پایان‌نامه‌ و ترفیع دانشگاهی، یا صرفاً برای اهدا به این و آن، حاضر و آماده است. در دستگاه ریسوگراف می‌گذارند و پیک موتوری کتابهایی با جلد گالینگور زرکوب، و پیشوند ’دکتر‘ جلو اسمتان در صورت درخواست، در (یا درب) منزل تحویل می‌دهد. نه چک زدیم نه چونه/عروس اومد تو خونه.

وقتی چیزی می‌نویسی که در جهت جریان اصلی نباشد، یقه‌ات را می‌گیرند و شدت عواقب بستگی دارد به تأثیر نوشته‌ات. کلمه و کلام و خصوصاً متن منظوم در فرهنگ زبان فارسی و در جامعهٔ ایران اهمیتی فوق‌العاده و حتی می‌توان گفت غیرعادی دارد (به گفتهٔ مدرّس آمریکایی ادبیات فارسی،‌ در حد ورزشکارها در کشور او). شاعر قدمایی ِ جزو مفاخر ملّی به معنی آدمی نیست که کلمه ردیف می‌کرد صنار کاسب می‌شد؛ اَبَرانسانی بود دانای راز، و اگر اسرار ازل و حکمت ابدی نمی‌دانست به گور پدرش خندید شعر گفت. الباقی در:

Poetess as Scolding Woodpecker
https://mghaed.com/post/poetess_as_scolding_woodpecker/
a chapter of
Past Perfect Interruptus: A Conversational Memoir
to be published
in
https://mghaed.com

cartoon by Andrew Toos

Comments

Be the first to add a comment