اشعار مقدس برای ویرانی؛ با معاون پژوهشی جدید وزارت علوم بیشتر آشنا شوید! (ادامه)

معنی این دیدگاه‌ها و میزان خطیر بودن آنها بر اهالی دانشگاه و پژوهشگران پوشیده نیست. اما به این امید که شاید آقای معاون نیز این مطلب کوتاه را مطالعه کند، نکاتی را در نقد این دیدگاه‌ها برمی‌شمریم.

1) آقای معاون را می‌توان طبق صحبت‌های خودشان جزو برادران و خواهران «تکنوکرات» کشور برشمرد. نظر فرهیختگان این گروه درباره علم را می‌توان اینگونه خلاصه کرد که هر علمی یا پولساز است یا چرندیات بی‌ارزش. البته این دیدگاه به‌خودیِ خود اشکالی ندارد. امروزه کمتر جایی در جهان را می‌توان یافت که علم «برای علم» دنبال شود. اشکال اصلی آنجایی است که «پولساز» بودن توسط افرادی مانند آقای معاون بسیار کوته‌بینانه تفسیر می‌شود، و نتیجه معمولاً این است: علوم پایه و علوم انسانی در دسته دوم جای می‌گیرند و باید به تدریج کنار زده شوند. اینها فراموش کرده یا شاید اصلاً از آن بی‌خبرند که ظهور انواع فناوری‌های «پولساز» بدون سال‌ها پژوهش‌های علمی در سطح بنیادین میسر نبوده است. پژوهش‌های علمی پایه در طولانی مدت می‌توانند به دستاوردهای فناورانه در عرصه‌های نوینی بیانجامند که برای کشورهای دارنده آنها قدرت اقتصادی، سیاسی، و حتی نظامی مهم و راهبردی به ارمغان می‌آورد، و این درمورد فناوری‌های نوین کنونی هم صادق بوده است. شاید هم فکر می‌کنند باید همواره منتظر ظهور فناوری‌های نوین باشیم، و آنگاه انگل‌وار سعی کنیم به هر شیوه آن را از کشورهای صاحب فناوری اخذ کنیم.

2) آن پژوهش‌های علمی که «علم برای علم» به نظر می‌رسند، حتی اگر این تعبیر درست باشد، امروزه جنبه‌های متعدد فرعی دارند و مقاصد خاص دیگری از انجام آنها دنبال می‌شود که از میان آن، می‌توان به آثار موفقیت‌های علمی در دیپلماسی بین‌المللی اشاره کرد. اهل فن می‌دانند که افرادی مانند مرحوم مریم میرزاخانی چه پتانسیل سیاسی مهمی برای کشور در عرصه جهانی داشته‌اند. این در حالی است که پژوهش‌هایی که امثال خانم میرزاخانی انجام داده‌اند، به قول آقای معاون، «[هیچ] تأثیری بر روند کار وزارتخانه ندارد».

3) ماشینی نگاه کردن این گروه به همه پدیده‌ها موجب می‌شود که نتوانند عامل «فرهنگ» و نقش آن در اقتصاد و سیاست را به خوبی ببینند و درک کنند. از اینرو درک درستی از علوم انسانی و جایگاه آن در سرنوشت یک کشور نیز ندارند.

4) جالب است که این کوته‌بینی حتی در صنعت هم مطلوب نیست و در صنایع هم همه چیز راه‌حل‌های کوتاه‌مدت ندارد. معلوم نیست آقای معاون که مدتی متولی سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی بوده است چگونه با واحدهای تحقیق و توسعه (R&D) صنایع آشنا شده‌اند که نمی‌دانند حتی در صنایع نیز تعریف پروژه‌های بلندمدت برای محصولات نوآورانه و کاملاً جدید امری رایج است؛ حتی در کشور ما.

5) تهدیدهای آقای معاون در مورد ادغام پژوهشگاه‌ها و یا قرار دادن آن‌ها ذیل دانشگاه‌ها یادآور اقدام وزارت بهداشت دولت دهم در ادغام یک شبه دانشگاه علوم پزشکی ایران در دانشگاه علوم پزشکی تهران است؛ وقتی فردای آن شب رئیس وقت دانشگاه علوم پزشکی تهران دفتر خود را به ساختمان دانشگاه ایران برد! میراث این کار تنها نارضایتی گسترده دانشجویان و اساتید، و صرف هزینه و اتلاف وقت برای تفکیک دوباره این دو دانشگاه در دولت بعدی بود.

6) نگاه «بالا به پایین» آقای معاون از دیگر گرایش‌های فکری ایشان در مدیریت پژوهش است. آیا باید معدود مدیرانی خودنابغه‌پندار از وزارت علوم با توانایی و تخصص محدود خود، برای همه‌ی اساتید و پژوهشگران کشور تعیین تکلیف کنند؟ یا این دانشمندان و محققین هستند که باید مسیرهای درست پژوهش علمی را با کار علمی خود (و البته در ارتباط با جامعه و صنعت کشور) مشخص کنند، و جهت‌گیری وزارت علوم تابع تفکرات آنها باشد؟

7) قدری عجیب است که لازم باشد برای کسی که سال‌ها استاد دانشگاه بوده است محقق پسادکتری را تعریف کنیم. اما ظاهراً این در مورد آقای معاون لازم به نظر می‌رسد. محقق پسادکتری کسی است که به تازگی از رساله دکتری خود دفاع کرده است، و پژوهش خود در رساله دکتری را در قالب طرحی جدید ادامه می‌دهد. قرار نیست کیفیت کار و توانایی انجام پژوهش محقق پسادکتری (حداقل در موضوع رساله‌اش) کمتر از اساتید باتجربه‌اش باشد. از آنجایی که از دانشجوی دکتری توقع می‌رود در موضوعی خاص غور کند، معمولاً باید چنین باشد که در آن موضوع سرآمد شود. اما برای آقای معاون ظاهراً فرق چندانی میان محقق پسادکتری و کارشناس پژوهش وجود ندارد.

ادامه دارد 👇

Comments

Be the first to add a comment