روایت احمد کسروی از وضعیت جامعه ایران، ۴ سال پس از آغاز پادشاهی حاج محمد رضا پهلوی

کسروی می‌نویسد؛ «در این ۴ سال که دورۀ آزادی و دموکراسی نامیده می‌شود، ایران به‌طور محسوس و آشکار دچار ارتجاع گردیده‌است.

سینه‌زنی و قمه‌زنی و این قبیل اعمال هولناک ماه محرم دوباره آزاد گردید. گرمابه‌های نمره را بسته، خزینه‌های عمومیِ سراپا کثافت را که بسته‌بود، باز کردند.

شاه (حاج محمدرضا پهلوی) بار دیگر در روز درگذشت بزرگان دین مراسم سوگواری برگزار می‌کند و به‌ مسجد می‌رود و ختم آیت‌الله اصفهانی را می‌چیند...

چادر و چاقچور و دعانویسان و رمالان و شفایافتگان امام‌زاده‌ها و بهایی‌کشی و یهودی‌آزاری دوباره به‌ جامعه باز می‌گردد، آن‌هم در برابر چشمان دولتیان و با کمک و هم‌دستی آنان.

واقعۀ شاهرود مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی در تاریخ ایران نقطه ننگی است؛ آمدند و کشتند و بردند و غارت کردند. به‌دستور على سهیلی (نخست‌وزیر وقت)، تدریس شرعیات و عمل به‌آداب دینی، برنامه‌های آموزشی با نظر یک‌نفر مجتهد جامع‌الشرایط اجرا می‌شود و مکان پسران از دختران در مدارس تفکیک می‌گردد...!»

و عقربه‌های زمان را دوباره به‌عقب باز گرداندند.
این سیاست؛ آزادی و تجددگرایی نبود، تنها هدفش بازگرداندن قدرت به‌روحانیت و میدان‌دادن و دخالت آنان در سیاست و حکومت بود. نمونه‌ای از رفتار آنان را در نامه‌ای که ساعد مراغه‌ای، نخست‌وزیر وقت به‌ سیدِ گدایی داده را بخوانید؛

«چون آقای سیدمحمد علی‌نقیب‌زاده از شفایافتگان آستان قدس حضرت ابوالفضل علیه‌السلام و سادات جلیل‌القدر هستند، لذا بدین وسیله ایشان را به‌تمام کارمندان و رؤسای دوایر دولتی معرفی می‌نماید که در هنگام عبور، هر نوع مساعدت و کمک را با ایشان نموده و در حدود امکان موجبات، تسهيل مسافرت و آسایش ایشان را فراهم سازند.»

کسروی که به‌روشنی زنگ خطر را شنیده بود، در بارۀ این نامه می‌گوید؛

«شما این را بخوانید و نیک اندیشید که چیست! مردی با تنی توانا و گردنی ستبر به‌ گدایی و مفت‌خوری پرداخته، شال سبز به‌ سر می‌پیچد، سوار اسب می‌گردد، به شهرها می‌رود، اداره‌ها را می‌گردد و به‌نام آن‌که شفایافتۀ حضرت عباس است، پول‌ها از مردم می‌گیرد... ساعد نخست‌وزیر به‌جای آن‌که این مرد را به‌دادسرا فرستد و به‌نام ولگردی کیفر برایش خواهد، فرمان گدایی به‌ دست او می‌دهد و به کارکنان دولت می‌سپارد که در سفرهای گدایی او، در هنگام عبور، هر نوع مساعدت و کمک را به او بنمایند! شما نیک اندیشید که آیا ساعد به‌ حضرت عباس و شفادادن او باور دارد؟! چنین گمانی دربارۀ او توان برد؟! بی‌گفتگوست که نتوان برد! پس چرا این نوشته را به‌دست آن گدا داده؟! شما بی‌گمان باشید که ساعد و هم‌دستان او نقشۀ بسیار بزرگی دربارۀ این کشور دارند و این یکی از خواست‌های ایشان است که این کشور پُر از گدا و روضه‌خوان و درویش و مفت‌خورهای پَست باشد که تودۀ ایران در دیدۀ بیگانگان خوار باشد که آن را شایستۀ آزادی ندانند و همیشه اختیارش را به‌دست ساعدها و هژیرها بگذارند. ساعد مراغه‌ای تنها نیست، هزارها ساعد مراغه‌ای هست و ما با آنان به‌ نبرد پرداخته‌ایم. خود در میدان جنگیم و به‌جان‌فشانی بسیار نیاز داریم. ما باید از جان خود درگذریم. کسانی که با ما هم‌گامند، باید از سختی و گزند نترسند...!»

📕 قتل کسروی
🖌 دكتر ناصر پاكدامن
چاپ سوم با اضافات پایيز ۱۳۸۳، نشر فروغ
📕 تاریخ بیست‌سالۀ ایران، ج۸
🖌 حسین مکی
چاپ دوم، انتشارات علمی

+ اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات به مدد نفوذی های دور پهلوی واژه پنجاه هفتی را مدام تکرار می‌کنند تا اپوزسیون را بدنام و سلطنت پوشالی را بزرگ کنند که هیچگاه خطری برای حکومت الیگارش ولایی رانت خوار جنایتکار نیست.

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment