‏«از خصایص فردوسی‌، پاکی زبان و عفت لسان اوست. در شاهنامه لفظ مستهجن دیده نمی‌شود.. هرجا بمقتضای داستان‌سرائی مطلب شرم‌آمیزی میبایست نقل کند بهترین و لطیف ترین عبارات را یافته. چنانکه در داستان ضحاک آنجا که میخواهد بگوید پسری که به کشتن پدر راضی شود حرامزاده‌ست این قسم می‌سراید:

‏به خون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدم من این داستان

که فرزند بد گر شود نرّه شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر

مگر در نهانش سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست

در عشق‌بازی زال و رودابه آنجا که عاشق و معشوق به دیدار یکدیگر رسیده اند:
همی بود بوس و کنار و نبید*
مگر شیر کو گور را نشکرید
‏
*نبید: باده

چنانچه در قضیه تهمینه که در دل شب درحالیکه رستم به خواب است، به بالین رستم می‌رود و وجود خویش را تسلیم او می‌کند با آنکه رستم مسافر بوده و یک شب بیشتر آنجا اقامت نداشته واجب میداند که موبدی حاضر شود و از پدر تهمینه اجازه مزاوجت او را با رستم بگیرد:

‏بدان پهلوان داد آن دخت خویش
بدان سان که بودست آیین و کیش

چو بسپرد دختر بدان پهلوان
همه شاد گشتند پیر و جوان

ز شادی بسی زر برافشاندند
ابر پهلوان آفرین خواندند

چو انباز او گشت با او براز
ببود آن شب تیره دیر و دراز

و همان شب نطفه سهراب منعقد شد»

#محمدعلی_فروغی
@flith

Comments

Be the first to add a comment