🕊تاریخی از لیبرالیسم(2) آزادى در دین✝️1
✝️در قرون وسطى دو اعتقاد و آموزه به طور وسیعى مورد قبول قرار گرفته بود:
الف) این که نجات یا اتحاد با خداوند، در گرو اعتقادات خاصى درباره خداوند و ارتباط انسان با او است.
ب) تنها کلیسا، مرجعیت و حجیت تعلیم این اعتقادات را دارد و مسیحیان فقط از طریق کلیسا میتوانند به نجات برسند.
در نهضت اصلاح دینى، آموزه دوم مورد حمله قرار گرفت و رهبر این نهضت «مارتین لوتر» اعلام نمود که پاپ مرجعیت ندارد و هر شخصى کشیش خود مىباشد
«مارتین لوتر» با این شعار،
نوعى فردگرایى را در دین مطرح نمود که در آن انسان براى فهم دین، نیازى به شخص دیگر ندارد
بلکه عقلش مرجعیت نهایى براى او می باشد. از این رو انسان را در فهم دین و چگونگى عمل به آن از هر گونه مرجعیت دینى آزاد نمود و عقل خودِ فرد را به جاى آن نشاند.
آزادی اى که نهضت اصلاح دینى مطرح نمود، ر
ها شدن از هر اقتدار و مرجعیت این جهانىِ بیرون از انسان بود که در عصر روشنگرى به اعتقاد به آزادى انسان از هر مرجعیتى بیرون از انسان ـ چه این جهانى و چه آن جهانى ـ منجر شد. البته شاید بتوان نظریه رهایى انسان از هر گونه اقتدار و مرجعیت بیرونى را قبل از زمان «مارتین لوتر» دانست؛ آنجا که سقراط مىگوید:
«زندگى نسنجیده شایسته زیستن نیست.» چرا که وى معتقد بود فضیلت از دانش و شناخت پدید می آید و دانش و شناخت نیز از سنجش مصرانه اعتقادات خود فرد ناشى مىشود،نه این که انسان، سخن فرد دیگرى را مرجع اعتقاد خود قرار دهد بدون این که با عقل خود آنرا سنجیده باشد؛ به عبارت دیگر «آمریت طلبى» از نظر وى محکوم بود.
✝️همچنین آبلارد (1142ـ1079) را نیز میتوان معتقد به آزادى در تفکر دانست؛ چون وى نیز متکلمى بود که از پذیرش بى چون و چراى آمریت آباى کلیسا سر باز میزد. از نظر آبلارد، کلید اصلى دانش و شناخت، پرسشگرى پایدار و مکرر است. آبلارد با تأکید بر قدرت عقل، پاى عنصر شک را به میان می آورد و بدین طریق راه را براى تفکر و اندیشه مستقل باز مىکند.
به هر حال گرچه نمىتوان این سه شخص (سقراط، آبلارد، لوتر) را لیبرال نامید و تمام اندیشه هاى لیبرالیسم را به آنها نسبت داد، اما تفکر لوتر و شعارى که مطرح نمود
، فردگرایى، استقلال و آزادى فرد در فهم ـ
بدون قبول هر گونه مرجعیت دیگرى غیر از خود انسان ـ را به ارمغان آورد. و به جهت همین شعارِ مارتین لوتر،
باور غالب اندیشمندان و متفکرین غربى این است که تصویر و فهم مدرن از آزادى اولین بار در نهضت اصلاح دینى ظهور نمود و یا حداقل این نهضت باعث نیرومند شدن این تصویر مدرن از آزادى شد و گرچه نمی توان هدف نهضت پروتستان را لیبرالیسم دانست، اما در این که ظهور پروتستانیسم در پیشرفت فلسفه لیبرال کمک کرده است هیچ تردیدى نیست
پس از طرح این شعار و ظهور مکتب پروتستان فرقههاى مختلف ایجاد شد و حجیت کلیسا تضعیف گردید و در نتیجه بین فرقههاى مختلف درگیرى به وجود آمد که این درگیریها دو پیامد به جاى گذاشت:
1️⃣ـ «جنگ میان فرقه هاى مذهبى و نیز جوابهاى تندى که فرقه هاى مختلف براى رد اتهامات به یکدیگر مىگفتند، احترام مذهب را از میان برد... و وجود فرقه هاى متعدد موجب الحاد و خداناشناسى شد و تردید مونتنى در مورد دین در چنین شرایطى نیز کاملاً طرز فکر عادى و طبیعى یک فرد دانشمند بود. براى او دیگر در مسائل مذهبى حقیقت مطلق وجود نداشت.»
بسیار طبیعى است که به سبب اختلافات جدى و بنیادى میان فرقههاى مختلف دینى و به محض تضعیف معتقدات دینى، عقل عادى بشر و منطق او قلمرو خود را توسعه دهد.
این اختلافها و جنگهاى دینى و نیز درگیریهاى مسلحانه، زمینه را براى یکى از ارزشهاى دیگر لیبرالیسم، یعنى
«پلورالیزم دینى» آماده نمود. و به همین جهت برخى معتقدند:
«مفهوم لیبرال آزادى، با ظهور دولت مدرن و پذیرش تدریجى تنوع دینى در بخشى از جهان که کلیسا در آنجا موقعیت یگانه داشت... بتدریج به وجود آمد.»
2️⃣ از طرف دیگر چون این جنگها فاتحى نداشت و مردم اروپا از این جنگها خسته شده بودند، حالت یأس و خستگى، زمینه را براى ارزش دیگر لیبرالیسم، یعنى «تسامح و تساهل» نسبت به مذهب فراهم نمود.
@cafe_andishe95