‍ چه چیزی تروما را درمان می‌کند؟
اسکات دی .میلر

گروهی از متخصصان فریاد می‌زنند: «مواجهه! این تنها راه اثبات‌شده است»
دیگران پافشاری می‌کنند: «نه، نه، شما می‌توانید با ضربه زدن به خودتان به آزادی عاطفی برسید»
گروه دیگری بحث را ادامه می‌دهد: «چرند است! حرکات جهشی افقی چشم راه‌حل است!»
چند نفر که به‌ویژه به مسائل نظری مسلط هستند، هشدار می‌دهند: «مراقب گفتمان غالب باشید؛ تمرکز بر آنچه برای فرد رخ داده است، می‌تواند او را دوباره آسیب‌پذیر کند. به‌جای این کار، به آن‌ها کمک کنید تا تجربیات خود را بازآفرینی کنند.»
در همین حال، گروهی کوچک‌تر و کم‌صداتر سرشان را با ناباوری تکان می‌دهند و می‌گویند: «هیچ راه میان‌بری وجود ندارد. درمان تنها از طریق شناسایی و «پرداختن» به احساسات ناخودآگاه دردناک به دست می‌آید.»
مراجعه به تحقیقات برای یافتن پاسخ این سوال - «چه چیزی تروما را درمان می‌کند؟» - وضوح چندانی ارائه نمی‌دهد. طرفداران اکثر رویکردها شواهدی دارند که نشان می‌دهد روش مورد نظرشان مؤثر است؛ حداقل یک مطالعه، و اغلب بسیار بیشتر، که همه را گیج می‌کند. به زبان ساده، چگونه ممکن است همه‌ی رویکردها مؤثر باشند، با توجه به اینکه هر یک توضیحات و تکنیک‌های متفاوت و اغلب متناقض ارائه می‌دهند؟ با این حال، عدم برتری مداوم یک رویکرد خاص بر دیگران، دقیقاً همان چیزی است که آخرین مطالعات جداسازی عناصر درمان و فراتحلیل‌ها نشان می‌دهند(1،2،3،4،5،6،7)
رایج‌ترین توضیح برای اینکه چرا همه رویکردها به‌طور یکسان مؤثرند، این است که مدل‌های مختلف برای افراد متفاوتی جواب می‌دهند. به‌عبارتی دیگر، آنچه به طور کلی مؤثر است، ممکن است برای فرد خاصی کار نکند. مدافعان این دیدگاه تأکید می‌کنند که «انتخاب کلیدی است.»
اخیراً، و شاید به‌عنوان واکنشی به ناتوانی مداوم در یافتن تفاوت معنادار بین نتایج درمان‌های مختلف، سخن از مجموعه‌ای از «راهبردهای درمانی فرامکانیسمی... [که نقش مکانیسم خاصی را در توسعه و نگهداری انواع آسیب‌شناسی‌های روانی هدف قرار می‌دهند]» رایج شده است. جالب اینجاست که درخواست برای یک «پروتکل درمانی عمومی»، اکنون به موضع اصلی کسانی [نظیر دیوید بارلو] تبدیل شده است که زمانی برای فهرست‌های رسمی درمان‌های خاص برای اختلالات خاص تبلیغ می‌کردند (8)
پس کدام توضیح معتبر است؟ شواهد تجربی نیز در اینجا وضوح چندانی ارائه نمی‌دهد. اما آنچه مهم است، این است که این دو دیدگاه متضاد یک فرض مشترک دارند: درمان نتیجۀ استفادۀ صحیح از روش‌های مناسب درمانی است.
اما اگر این فرض نادرست باشد چه؟ اگر تکنیک‌های درمانی - چه مختص یک مدل خاص یا مشترک بین همه - ذاتاً قدرتی برای درمان نداشته باشند، در آن صورت جایگاه ما به عنوان یک حرفه کجاست؟ آیا به این معناست که روش‌های ما معادل پر جادویی دامبو هستند؟
روان‌شناس استیفن بیکن پیشنهاد می‌کند: «اگر آنچه تحقیقات نشان می‌دهد را بپذیریم، تغییر زیادی در توانایی ما برای کمک و درمان رخ می‌دهد. روان‌درمانی، به عنوان یک علم، شبیه مهندسی نیست؛ این رشته در واقعیتی متفاوت عمل می‌کند».
اخیراً، فرصتی داشتم تا با استیفن درباره‌ی کارش و کتاب جدید و تأمل‌برانگیز و کاملاً کاربردی‌اش، «کاربست روان‌درمانی در واقعیتی برساخته‌شده: آیین، کاریزما، و بهبود نتایج مراجعین» (9) مصاحبه کنم.
همان‌طور که خواهید دید، او فردی بسیار جالب است: شش سال در یک آشرام (محلی برای انجام تمرینات معنوی و خلوت‌گزینی) زندگی کرده، همسایه و شاگرد کریشنامورتی بوده، مدرکی دانشگاهی در مطالعات دینی دارد و چند خصوصیت جالب دیگر. عبارت «بهبود نتایج مراجعین» که در عنوان کتابش به آن اشاره شده، بلافاصله توجه مرا جلب کرد. تا وقتی 30 دقیقه کامل در اختیار داشته باشید صبر کنید، چون این مصاحبه یکی از طولانی‌ترین مصاحبه‌های من است و مطمئنم که هر دقیقه آن را می‌خواهید تماشا کنید.

لینک مصاحبه اسکات میلر با استیفن بیکن:
https://www.youtube.com/watch?v=HP0e8RycRjo

منابع:
1. Watts, B. V., Schnurr, P. P., Mayo, L., Young-Xu, Y., Weeks, W. B., & Friedman, M. J. (2013). Meta-analysis of the efficacy of treatments for posttraumatic stress disorder. The Journal of clinical psychiatry, 74(6), 11710.
2. Bell, E. C., Marcus, D. K., & Goodlad, J. K. (2013). Are the parts as good as the whole? A meta-analysis of component treatment studies. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 81(4), 722.
3. Powers, M. B., Halpern, J. M., Ferenschak, M. P., Gillihan, S. J., & Foa, E. B. (2010). A meta-analytic review of prolonged exposure for posttraumatic stress disorder. Clinical psychology review, 30(6), 635-641.

https://t.me/AcademyofPsychotherapy

Comments

Be the first to add a comment