در اوایل حکومت مظفرالدین شاه، حدوداً ۵، ۶ سالی پس از زمانی که آقا نجفی قوچانی در خراسان درس می‌خواند، در زنجان عالم دینی چون شیخ ابراهیم زنجانی از ترس تکفیرِ هم‌رده‌هایِ خود، به طور محرمانه و «در نهایت پرهیز»، روزنامه ثریا و پرورش (چاپ مصر) یا حبل المتین کلکته را می‌خواند. چرا که «طلاب و ملا» اگر می‌فهمیدند، تکفیرش می‌کردند.

به گفته‌ی او «تکفیر در نزد این بیچارگانِ نادان، مانند آب خوردن است» و از آن بدتر، در دید اینان، «آگاهی از دنیا، خصوصاً از وضع فرنگستان، اولین کفر است». هم شاه و هم اعیان و هم آخوندها نمی‌خواهند که مردم چیزی بفهمند و از اوضاع جهان باخبر شوند.
در این فضای ترس و وحشت، وقتی علی‌اصغرخان مشیرالممالک، در عالَم دوستی، دل به دریا می‌زند و کتاب سیاحتنامه ابراهیم بیگ را به زنجانی امانت می‌دهد که بخواند، موکدأ سفارش می‌کند که «احدی مطلع نشود... این کتاب قاچاق و ممنوع است»

📚مشروطه ایرانی
✍ماشاالله آجودانی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment