❄️ این مطلب مربوط به میم بالاست و خلاصهای از آخرین چپتر جلد ۱۵ هست که در انیمه آورده نشده.
اکیدنا تونسته بود کریستال جادویی که همیشه چشمش دنبالش بود رو به دست بیاره به همین علت خیلی از خودش راضی بود.
«تنها ناراحتیم اینه که مجبور شدم از اون موجود کمک بگیرم. نتونستم ببینم که آزمونها خوردش میکنن... اما به هر حال تونست حصار رو ورداره. گمونم بشه گفت با هم بیحساب شدیم.»
اگر این اتفاق نمیافتاد اون... نه، بدنی که به عنوان ظرف روحش رو داخلش گذاشته بود نمیتونست از محراب خارج بشه.
«خب خیلی هم مهم نیست. نمیتونم خیلی به این بدن فشار بیارم. فعلا وقت این نیست که بخوام سر این چیزا حرص بخورم.»
اون دختر مشتش رو باز و بسته کرد تا بدن جدیدش رو چک کنه.
اون تونسته بود بخشی از روحش رو به داخل بدن یکی از کپیهای ریوزو که داخل محراب شده بود تا گارفیل رو نجات بده، وارد کنه و اندک اندک تسخیرش کنه.
قطعا الان وقت این بود که بابت این که میتونه با بدن جدیدش و روح قدیمیش دوباره از دنیا لذت ببره خوشحال باشه.
«اسمم... خیلی وقت گذشته. به نظرم با توجه به اطلاعاتی که از ذهن اون پسر بیرون کشیدم، به خودم بگم
اُمگا؟»
معنی این کلمه «پایان» بود. با توجه به وضع فعلیش هیچ اسمی براش برازندهتر نبود.
اون دختر که موهای صورتیش پشت سرش رقصان بودن، به جلو قدم میزد.
ساحره یه بار دیگه آزاد بود که برای خودش توی دنیا بچرخه.
#NovelVsAnime
#Echidna
#AnimWorld
❄️ @AWReZERO ❄️
#NovelVsAnime
خلاصهای از چیزهاییه که تو ناول هست و تو انیمه نیست. میتونید اون ها رو دنبال کنید
اونجا که امیلیا میفهمه ریوزو کلی کپی داره میگه حتما برای مادرتون خیلی سخت بوده