《دلقکی که به میخوارگی بیفتد زودتر از یک شیروانیساز مست سقوط میکند.》
《برای دلقکی که به پنجاه سالگی نزدیک میشود، فقط دو امکان وجود دارد: جوی آب یا قصر.》
《وقتی آدمهای پولدار چیزی به کسی هدیه میکنند، همیشه یکجایش میلنگد.》
《مدتهاست که دیگر با کسی درباره پول و هنر حرف نمیزنم. هر وقت که این دو با هم برخورد میکنند، یک جای کار لنگ است. هنر را یا گران میخرند یا ارزان.》
《وقتی چند ماه پیش به ماری گفتم میخواهم یک گیتار بخرم و اشعاری را که خودم خواهم گفت و خودم آهنگ آن را خواهم ساخت، با آن بزنم، از جا در رفت و گفت: 《این کار دون شان توست.》 و من گفتم: 《دون شان جوی آب، کانال است.》 ولی او حرف مرا نفهمید و من از تشریح یک تصویر تنفر دارم. یا حرف مرا میفهمند یا نمیفهمند. من که مفسر نیستم.》
《پدر ماری حتی کتاب دعا نمیفروخت، در حالی که نزدیک اعیاد مذهبی میتوانست از این راه پول زیادی به چنگ آورد.》
《چشم همسایه از چشم شیطان هم تیزتر است.》
🔶 عقاید یک دلقک
🔶 هاینریش بل
🔶 شریف لنکرانی
@PhilosophyCafe ♨️